تبلیغات
بی بی سی نیوز - مطالب ابر یک
بی بی سی نیوز
پایگاه خبری بی بی سی نیوز خراسان
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


این وبلاگ در13/10/2011 طراحی شده است
پایگاه خبری بی بی سی نیوز با افتخار اعلام میکند ما شعارمان اخباری متفاوت است.
برای دیدن اخبار فقط یک کلیک فاصله است.بی بی سی نیوز احوالی خوش برایتان ارزو مند است.سیت از واشنگتن اپدیت میشود.
با تشکر
سجاد رضایی

مدیر وبلاگ :سجاد رضایی
مطالب اخیر
آرشیو وبلاگ
نظرسنجی
از این وبلاگ راضی هستید؟؟




یک نامزد ریاست جمهوری: سوژه اخراجی‌های جدید ما هستیم!
حجت الاسلام و المسلمین پورمحمدی: به آقای ده‌نمکی گفتم اگر خواستید اخراجی‌های جدید بسازید سوژه‌هایش ما هستیم که از اخراجی‌های3 هم گذشته ایم.

حجت الاسلام و المسلمین مصطفی پورمحمدی در گفتگویی؛‌ درباره فیلم "رسوایی" ساخته «مسعود ده‌نمکی» اظهار داشت: فکر می‌کنم فیلم پیام‌های خوبی داشت و شخصیت‌سازی خوبی در آن صورت گرفته بود.

رئیس سازمان بازرسی کل کشور افزود: در مجموع فکر می‌کنم فیلم مثبت و تاثیرگذاری است؛ پیام‌های خوبی دارد. بیننده وقتی دربرابر این 100 دقیقه فیلم وقت می‌گذارد فکر می‌کنم دریافت های مثبت و موثری از آن خواهد داشت.

وی با بیان اینکه بازتاب و عکس العمل بیندگان نشان می‌داد که فیلم تاثیرگذاز و مثبت بوده است،‌ گفت: هم جنبه هنری این فیلم قابل توجه بود، هم اینکه سعی کردند یک رسالت اجتماعی را به خوبی نشان دهند.

حجت الاسلام و المسلمین پورمحمدی اضافه کرد: "فیلم رسوایی" در مجموع صحنه‌پردازی‌های خوب و نتیجه‌گیری قابل قبولی داشت.

رئیس سازمان بازرسی کل کشور با اشاره به اینکه در قسمت‌هایی از فیلم، پیام‌ها، خیلی آشکار و شفاف بود که شاید نیاز نبود به این آشکاری پیام‌ها منتقل شود، گفت: بینندگان باید خودشان پیام‌ها را دریافت کنند، البته اگر فیلم‌ساز این رسالت را بر عهده بگیرد این هم ارزش خودش را دارد.

وی درباره تصویری که از "روحانیت" در این فیلم به نمایش درآمد عنوان کرد: به طور کلی تصویر مثبت و بسیار خوبی بود، اما صحنه‌هایی به این روشنی کمتر {در واقعیت} اتفاق می افتد.

حجت الاسلام و المسلمین پورمحمدی در این باره ادامه داد: ولی در مجموع کار هنری بود که باید برجسته‌سازی در آن شکل بگیرد. دیالوگ‌ها خیلی خوب بود و تکیه کلام‌ها منطقی و برآمده از آموزه‌های دینی ما بود.

رئیس سازمان بازرسی کل کشور در پاسخ به این سوال که در حین تماشای فیلم انتقادی به آقای ده‌نمکی داشتید؟ گفت: به شوخی به ایشان گفتم دارید فیلم ساز می‌شوید؛ اگر خواستید اخراجی‌های جدید بسازید سوژه‌های جدیدش ما هستیم که از اخراجی‌های 3 هم گذشته ایم.




نوع مطلب : هنر وسینما، 
برچسب ها : یک، نامزد، ریاست جمهوری، سوژه، اخراجی‌های، جدید،
لینک های مرتبط :
          
شنبه هفدهم فروردینماه سال 1392
لیموترش
اگر گلودرد دارید، بخوانید.
 
مرتضی صفوی متخصص تغذیه گفت: برای گلو درد بهترین دارو لیموترش است. غرغره آب نیم گرم با آبلیمو ،‌ ورم گلو و گلو درد را برطرف خواهد كرد.

این متخصص تغذیه در گفتگو با فارس، افزود: چای یكی از بهترین نوشیدنی‌های جهان است. روزانه حدود 2 میلیارد فنجان چای در سراسر جهان نوشیده می‌شود. مصرف لیموترش به همراه چای خاصیت ضدسرطانی آن را 2 برابر می‌كند كه به دلیل افزایش خاصیت آنتی‌اكسیدانی است.

وی گفت: برای گلو درد بهترین دارو لیموترش است. غرغره آب نیم گرم با آبلیمو،‌ ورم گلو و گلو درد را برطرف خواهد كرد. لیموترش به علت داشتن خواص اسیدی ضدعفونی‌كننده قوی است. خوردن آبلیمو سنگ‌های كلیه را نیز دفع می‌كند.

این متخصص تغذیه افزود: مصرف لیموترش و دارچین همراه چای مفید است و مصرف این مواد همراه با چای، خاصیت آنتی اكسیدانی آن را چند برابر می‌كند.

صفوی اضافه كرد: لیموترش خاصیت تقویت پانكراس و كبد را دارد. مصرف آبلیمو برای افرادی كه دارای زخم گلو و پیوره هستند ، می‌تواند مفید باشد.

وی افزود: نقش ویتامین C در بدن خنثی كردن نیتروزامین‌ها است و پكتین موجود در لیموترش باعث كاهش كلسترول خون می‌شود كه برای بیماران قلبی و عروقی و كم كردن عوارض بیماری بسیار مفید است.

این متخصص تغذیه اضافه كرد: لیموترش باعث جلوگیری از خونریزی، افزایش مقاومت بدن، جلوگیری از عفونت‌ها و سرطان می‌شود، آنتی‌اكسیدان قوی و اثر قابض كننده دارد و مقوی بدن است.




نوع مطلب : پزشکی، 
برچسب ها : یک، ماده، غذایی، مفید، درمان، گلودرد،
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه شانزدهم آذرماه سال 1391
جام جم آنلاین: اینجا کوچه دخانیات حلبچه است و در بهار آن، درخت زندگی بدون اینکه قطره‌ای خون از دماغ کسی بریزد، ریشه‌‌ کن شده است و تیرخلاص با بمباران شیمیایی، پیکر صدها تن را نشانه‌ گرفته است.

رژیم عراق از ابتدای جنگ به طور گسترده از گلوله‌های شیمیایی در عملیات‌های مختلف استفاده کرد و مردم نظامی و غیرنظامی را در شهرهای مختلف مرزی ناجوانمردانه آماج حملات وحشیانه خود کرد. حلبچه نقطه ثقل اصابت‌ بمب‌های شیمیایی ارتش عراق در حملات شیمیایی بود که حاصل آن مرگ صدها کودک، نوجوان، پیرمرد و پیرزن آن دیار بود. مجموعه «سفر به حلبچه» مروری است بر خاطرات حملات رژیم بعث عراق به این شهر است که در زیر یکی از خاطرات آن بازگو می‌شود:

امتداد دیوارهای بلوکی خیابان، با رسیدن به یک سه‌راهی به بیابان می‌رسد. کف زمین با لایه نازکی از پودر سفید فرش شده. مثل این است که روی زمین آهک پاشیده باشند. محله بوی مخصوصی می‌دهد، بویی که آرشیو ذهن شبیهی برای آن نمی‌یابد. نگاه‌مان برای یافتن موقعیت آن محل، به سمت راست متمایل می‌گردد. ناگهان تمامی حواس، در پشت صحنه دلخراشی زندانی می‌شود، صحنه پیکر دختری که رو به صورت روی زمین افتاده است. چشم‌های مبهوت، جسد دخترک را می‌نگرد. بی‌اختیار فریادم بلند می‌شود:

ـ سعید، سعید...

مقابل دهان و دماغ او، یک وجب کف جمع شده و پای چپش به طرز غیرطبیعی خم شده است. همین خمیدگی تکان محسوسی را به موازات ضربان قلب به پای دخترک می‌داد. حدسی مبهم، خط نگاه را، روی قفسه سینه او می‌کشاند. با اینکه حواس هنوز اسیر این صحنه است، ناباورانه فریاد دوم بلند می‌شود:

ـ نفس می‌کشد، زنده است...

بچه‌ها رسیده‌اند. چشم‌ها، با رسیدن آنها از پشت میله‌های این صحنه آزاد می‌شود. با فاصله 10 متر، هیکل کوچک پسربچه‌ای، قدم‌ها را به سوی خود می‌خواند. باز هم فریادی از روی اضطراب:

ـ این هم زنده است...

ظاهر پسربچه با خواهر احتمالی او فرقی ندارد. سفیدی چشم‌ها به رنگ خون درآمده و سیاهی هر دو چشم به یک سو متوجه است. بی‌اختیار نقطه‌ای موهوم را تماشا می‌کند. نفسش تنگ تنگ است. آب بینی و دهان بیشتر صورت او را پوشانده است. سینه خرخر عجیبی دارد. احمد سعی می‌کند دخترک را به هوش بیاورد. پسربچه را که بغل می‌کنیم، انگار تمام استخوان‌هایش شکسته است.

همگی با حالتی پریشان که هاله‌ای از وحشت را به خود پیچیده، آن دو را به کناری می‌کشیم. با فریاد یکی از همراهان، همه نگاه‌ها به سمت چپ آن سه راه لعنتی برمی‌گردد:

ـ اینجا، اینجا...

خدایا اینجا دیگر کجاست؟ با دهانی باز، خود را در مقابل یک گورستان رو باز می‌بینیم. با اینکه موقعیت محل کاملاً معلوم است، ولی همگی خود را گم کرده‌ایم. یک آن به نظر رسید که هیچ فرقی با آنها نداریم، انگار ما هم ایستاده مرده‌ایم. خشک‌مان زده است.

اجساد کودکان، زنان و مردان در خطوط موازی و مورب، تا انتهای کوچه ادامه می‌یافت. تماشای این همه مرده، برای ما که اجساد را از روی سنگ قبر زیارت کرده‌ایم، صحنه غیرقابل قبولی است. ای کاش فقط جگر را می‌خراشید، تمام احشا و امعای بدنمان را در چنگ خود گرفتار کرده است. انجماد سلسله اعصاب، که همگی را چون چوب، بر سر جایمان خشک کرده بود، با صدای یک خودرو که از اول کوچه دخانیات به این سو حرکت می‌کرد، رفته رفته باز شد.

یکی از بچه‌ها برای یافتن کمک به سر کوچه رفته بود و اکنون با یک ایفای غنیمتی که برای آوردن مهمات به عقب برمی‌گشت، کنار آن دو خواهر و برادر احتمالی ایستاده است. در حالی که در اغمای کامل به سر می‌برند، روی دو تشک، به پشت ایفا منتقل می‌شوند.

حواس‌های فراری، حالا کم‌کم جلد آشیانه‌هایشان شده‌اند. به خود آمده‌ایم، ولی پرچم سیاه عزا از دل‌هایمان بالا رفته است. با اینکه اشک را به یاری دل‌های عزادارمان می‌خوانیم، ولی انگار نه انگار. با همین احوال از کنار اجساد می‌گذریم.

مردی جوان به همراه یک بقچه بزرگ سفید رنگ، زنی در کنار یک چمدان باز، دو مرد، کودکی شیرخوار در آغوش مرد میانسال در کنار آستانه در، دخترکی پنج ـ شش ساله با یک نوزاد در آغوش یکدیگر، کودکی که کمرش توسط نبشی در ورودی تا شده، یک مادر با پنج کودک در مقابل در خروجی...

لحظه‌ای می‌ایستیم. حالا تصویر اجساد از کنار ما می‌گذرند.

یک پیرزن مثل عصای قدیمی‌اش، یک وانت‌بار پر از جنازه، صدای خرخر از وسط جنازه‌ها، راننده پشت فرمان مثل مومیایی‌ها است. صدایی مبهم از داخل خانه‌ها، صدای ناله، صدای شیون، دمپایی کوچک در کنار جسدی کوچک، دهانی نیمه‌باز با چشم‌های بسته...

در اینجا درخت زندگی، با کشتار این همه انسان، آن هم در بهار حلبچه ریشه ‌کن شده است. در اینجا، شعار «مرگ بر زندگی» بدون اینکه قطره‌ای خون از دماغ کسی بریزد ـ تحقق یافته است. در اینجا جای خالی زندگی، با تظاهرات مرگ، پر شده است. در اینجا تیز خلاص، با بمباران شیمیایی این چنین بر پیکر صدها تن از اهالی حلبچه نشسته است.

یک ساعت پیش، وقتی که هواپیما روی شهر شیرجه کرد، هیچکس فکر نمی‌کرد آن ابر سفیدی که خیلی زود فرو نشست، عوامل شیمیایی برای کشتن اهالی این کوچه باشد. تصور حالات این کودکان و نوزادان به هنگام وقوع بمباران، مرثیه‌ای است که ذکر مصیبت آن از منبر این قلم غیرممکن است.

صدها، بچه‌ها را به داخل خانه‌ها می‌کشاند. قبل از آن، افراد نیمه‌جان که از لابلای جنازه‌ها بیرون کشیده شده‌اند، شانس خود را برای زنده ماندن امتحان می‌کنند. به محض رسیدن آمبولانس، افراد نیمه‌جان به پشت آمبولانس منتقل شدند.

بعد از این همه کشته، سعید داخل زیرزمین یک خانه، خانواده‌ای سالم را کشف می‌کند.





نوع مطلب : جالب، 
برچسب ها : یک، وانت‌، جنازه، دفاع مقدس،
لینک های مرتبط :
          
جمعه سی و یکم شهریورماه سال 1391


با صدای داد و فریادهای یک زن دریافتیم، مادر و فرزندی در کانال آب سقوط کرده‌اند. برخی به سرعت خودشان را به بالای حفره رساندند تا شاید کمکی از دستشان برآید، ولی متأسفانه کاری از دست هیچ کس ساخته نبود...


تابناک:حتما برای خیلی‌هایمان پیش آمده که در یک روز بارانی به هوای گذر از خیابان، کوچه یا هر معبر دیگری، پایمان را در چاله آبی می‌گذاریم که ظاهرا چند سانتی متر بیشتر عمق ندارد؛ اینجاست که خطای برآوردمان می‌تواند به خیس شدن کفش، سکندری خوردن و حتی سقوطی منجر شود که گاه با مرگ درمی‌آمیزد؛ سقوط نه در یک چاله، بلکه در تله ای که برایت گسترده‌اند!

باران شدید دوشنبه شب در بجنورد به سرعت با آبگرفتگی گذرگاه‌ها گره خورد و قطع برق معابر هم به یاری تاریکی‌های مسأله آمد تا خبر تلخ «آبگرفتی در بجنورد دو نفر را به کام مرگ فرستاد» مخابره شود؛ مادری که طفل دو ساله‌اش را در آغوش کشیده بود و قصد گذر از خیابان شهید بهشتی در مرکز شهر را داشت؛ اما در تاریکی معابر به حفره ای مرگ آور سقوط می‌کند و ضایعه‌ای دلخراش رخ می‌دهد.

یکی از شهروندان که شاهد ماجرا بوده، می‌گوید: باران شدید بود و بسیاری در گوشه و کنار پناه گرفته بودند و برق نیز دقایقی بود که قطع شده بود، تا اینکه با صدای داد و فریادهای یک زن دریافتیم، مادر و فرزندی در کانال آب سقوط کرده‌اند. برخی به سرعت خودشان را به بالای حفره رساندند تا شاید کمکی از دستشان برآید، ولی متأسفانه کاری از دست هیچ کس ساخته نبود.

دقایقی پس از وقوع ضایعه رخ داده برای زن 31 ساله و کودکش، نیروهای امدادی که با تماس تلفنی شاهدان ماجرا به محل راهنمایی شده‌اند، جستجو برای یافتن حادثه دیده‌گان را آغاز می‌کنند تا اینکه سرانجام پس از نزدیک یک ساعت، جسد بی جان «زهرا گریوانی» ـ که نشانه‌های خفگی در او دیده می‌شد ـ در صد متری محل سقوط کشف می‌شود، ولی هنوز خبری از کودک نیست؛ حتی با وجود این که برق منطقه وصل شده و باران از نفس افتاده است!

با گذشت ساعاتی از ماجرا، شعاع بزرگی در حاشیه محل حادثه به محاصره نیروهای انتظامی درمی‌آید و درنخستین اقدام، دسترسی به محل حادثه حتی برای خبرنگاران غیر ممکن می‌شود، ولی همچنان جستجوهای فنی غواصان آتش‌نشانی و اعضای هلال احمر برای یافتن کودک نتیجه‌ای نداشته و تخریب پل‌ها و پوشش روی کانال و حضور سگ‌های تجسس هم کارساز نمی شود تا جستجو به حاشیه شهر کشیده شود؛ جایی که آب‌های سطحی با کمک کانال‌های گوناگون به خندقی می‌رسد که از قدیم در حاشیه شهر بوده است.

جستجوی مشقت بار و اضطراب آوری که تا پیش از ظهر امروز به طول می‌انجامد و سرانجام پس از گذشت بیش از سی و پنج ساعت از زمان سقوط در کانال، پیکر بی جان دختر بچه غرق شده پیدا می‌شود؛ در حالی که برخی مسئولین به نیت برائت از سهم داشتن در ماجرا، از روز گذشته، سیل تکذیبیه‌هایشان را روانه اذهان مردم کرده اند!

نگاهی به سخنان مسئولین استانی نشان می‌دهد که یکی از معاونان شهرداری، چند روز پیشتر از بارندگی‌ها، وعده داده که بارندگی شدید نیز قادر به ایجاد مشکل نخواهد بود، حال آنکه مشکل به حد فاجعه هم رسید؛ اما نه این مقام مسئول توضیحی بر وعده‌اش داده و نه حتی تا کنون خبری از واکنش عملی ستاد بحران، منتشر شده است.


این در حالی است که سرپرست اداره کل مدیریت بحران در این باره به روزنامه خراسان گفت: درباره بارش تگرگ از طریق رادیو و تلویزیون به مردم آگاهی‌رسانی شده بود و اداره کل هواشناسی نیز با فرستادن پیامک به سیصد نفر (!) این موضوع را اطلاع داده بود؛ بنابراین، در این حادثه، هیچ مسئولیتی متوجه اداره کل مدیریت بحران نیست و این موضوع مستقیم به فرماندار بجنورد ـ که مدیر بحران شهرستان هم هست‌ ـ ارتباط دارد.

وی همچنین در ادامه به بودجه تصویب شده برای جمع‌آوری روان آب‌های شهر اشاره می‌کند و شورای شهر و شهرداری را در رسیدگی نکردن به معضلی قدیمی ـ که منجر به این حادثه شده ـ مقصر می‌داند، ولی توضیحی درباره نقش نظارتی و پیشگیری ستاد مدیریت بحران در این باره نمی‌دهد!
کمی بعد، پرتال استانداری از طی طریق دو کیلومتری استاندار و فرماندار در محدوده خندق شهر خبر می‌دهد؛ اما هیچ توضیحی برای علت وقوع حادثه ندارد و به ظاهر نیز دلیلی برای تسلیت این فاجعه در مرکز شهر نمی‌بیند.

و کمی بعدتر، شورای شهر در بیانیه تسلیتی که ظهر دیروز روی خروجی سایتش گذارد، برای مسئولین شهری، آه، افسوس و حسرت از درسی که از تجربیات گذشته نیاموخته، حواله می‌فرستد و فراموش می‌کند که یکی از وظایف شورای شهر، نظارت بر عملکرد شهرداری است!

و در پایان تلاش می‌کنیم، دلیل قطعی برق را بیابیم و به این نتیجه می‌رسیم که گویا سقوط یک درخت کهنسال و پوسیده روی خطوط انتقال فشار قوی در کیلومتر‌ها دورتر از محل حادثه (حوالی بلوار امام رضا (ع))، زمینه‌ساز قطعی برق در برخی نواحی مرکزی شده تا مدیر توزیع برق شهرستان از شهرداری درخواست کند که درختان پوسیده را شناسایی و نسبت به قطع و پاکسازی آنها در حریم شبکه‌های برق اقدام کند؛ فارغ از اینکه بر پایه سخنان همین مدیر مسئول، این سومین حادثه سقوط درخت در چهار ماهه گذشته است که همگی هم منجر به قطع برق شده بود!




این تصویر درختی است که ساعت 20:20 دقیقه دوشنبه روی خطوط فشار قوی برق و نهایتا یک خودروی پارک شده در محل افتاد تا حدود نیم ساعت قطعی برق، پای این درخت را به نوعی به ماجرای مرگ تلخ مادر و کودک بجنوردی باز کند.

بدین ترتیب ماجرا به اینجا می‌رسد که گویا هیچ یک از مسئولین استانی، بابت مقدمات وقوع این حادثه، خود یا مجموعه‌اش را مقصر نمی‌داند که دست کم یک عذرخواهی تقدیم روحیه خراشیده مردم شهر کند، در حالی که حتما قصوری شده که دادستان عمومی و انقلاب بجنورد به عنوان مدعی‌العموم به صحنه می‌آید و وعده برخورد قاطع قانونی با مقصران این حادثه را می‌دهد.

با این تفاسیر، با توجه به عزم جدی مسئولان در یافتن پیکرهای این دو شهروند، جا دارد که از ایشان بپرسیم: چرا یک چندم این هزینه‌ها را صرف مقابله با خطرات بالقوه شهری نکردید؟
و بپرسیم که با توجه به ایمنی گذرگاه‌ها، ارزیابی‌تان از علت وقوع این ضایعه چیست؛ حادثه یا کوتاهی متولیان امر؟!







نوع مطلب : حوادث، 
برچسب ها : موشکافی، یک، فاجعه، چگونه، مادر، دختر، بجنوردی، دام، مرگ،
لینک های مرتبط :
          
شنبه سی ام اردیبهشتماه سال 1391
این اقدام در اعتراض به وضع موجود در این کشور بوده است.

شبکه تلویزیونی پرس تی وی از خودسوزی یک شهروند عربستانی همانند محمد بو یزیدی تونسی خبر داد که عامل آغاز قیام مردم در تونس بود.

یک فروشنده دوره گرد در شهر عرعر در شمال عربستان سعودی خودسوزی کرد. این اقدام در اعتراض به وضع موجود در این کشور بوده است.

محمد بو عزیزی جوان سبزی فروش تونسی بود که با خود سوزی خود موج انقلاب در تونس و سرنگونی بن علی را به راه انداخت.پس از خود سوزی بویزیدی موجی از بیداری اسلامی شمال آفریقا و غرب خاور میانه را فرا گرفت.

بسیاری از کارشناسان این اقدام جوان عربستانی در خود سوزی خود را زنگ هشداری برای آل سعود می دانند.
 



نوع مطلب : سیاسی، 
برچسب ها : خودسوزی، یک، شهروند، عربستانی،
لینک های مرتبط :
          
جمعه نوزدهم اسفندماه سال 1390





صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی