بی بی سی نیوز
پایگاه خبری بی بی سی نیوز خراسان
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


این وبلاگ در13/10/2011 طراحی شده است
پایگاه خبری بی بی سی نیوز با افتخار اعلام میکند ما شعارمان اخباری متفاوت است.
برای دیدن اخبار فقط یک کلیک فاصله است.بی بی سی نیوز احوالی خوش برایتان ارزو مند است.سیت از واشنگتن اپدیت میشود.
با تشکر
سجاد رضایی

مدیر وبلاگ :سجاد رضایی
مطالب اخیر
آرشیو وبلاگ
نظرسنجی
از این وبلاگ راضی هستید؟؟




تیزهوشی یک زن در شکار جیب‌بر مترو
زن جیب‌بر نمی‌دانست یکی از طعمه‌هایش وی را شکار خواهد کرد. زنی جوان در تماس با پلیس 110 ادعا کرد دزد گوشی‌اش را در برابر مترو شناسایی کرده است و از آنها کمک خواست.

بی بی سی به نقل از روزنامه قدس:با اعزام شدن تیمی از کلانتری به ایستگاه متروی مصلا، زن جیب‌بر هنگامی که پلیس را دید سعی داشت با حالتی خونسردانه فرار کند که توسط ماموران و زن دستپاچه، غافلگیر شد.
این زن هنگام دستگیر شدن با رفتار مرموزانه‌ای قصد داشت خود را بی‌گناه جلوه دهد و به هر ترتیبی شده از دست پلیس بگریزد. زن دستپاچه در کلانتری و دور از دزد گوشی‌اش به افسر تحقیق گفت: صبح روز گذشته سوار مترو شدم و قصد داشتم به محل کارم بروم، واگن‌های مترو بسیار شلوغ بود و ازدحام طوری بود که جا برای ایستادن نبود. در کش و قوس‌های هر روز مترو احساس کردم دستی به داخل جیب‌هایم می‌رود، وقتی حواسم را جمع کردم، متوجه زن جوانی پشت‌ سرم شدم و بر سر همین موضوع مشاجره لفظی شدیدی بین ما در گرفت. اعصابم خرد شده بود و می‌خواستم هرچه زودتر از مترو پیاده شوم، به هر حال به ایستگاه مصلا رسیدم و به سر کارم رفتم و هنگامی که دستم را داخل جیبم کردم تا گوشی‌ام را در بیاورم فهمیدم خبری از گوشی نیست و موبایلم در مترو دزدیده شده است. این زن در ادامه به پلیس افزود: به موبایلم زنگ زدم و شنیدم که یک زن گوشی‌ام را جواب داد. از وی خواستم تا موبایلم را بازگرداند ولی وی با ادعایی عجیب عنوان کرد که گوشی را با سیمکارت از مرد غریبه‌ای خریده است و حاضر به همکاری نشد. پیش خودم حدس زدم دزد موبایلم همان زن داخل مترو باشد، بنابراین صبح آمدم و جلوی ایستگاه ایستادم و دوباره شماره خودم را گرفتم و این زن موبایلم را درآورد و شماره را نگاه کرد و گوشی را داخل جیبش گذاشت، دیگر مطمئن شدم دزد موبایلم همین زن است. با ادعاهای طعمه زن جیب‌بر، پرونده برای رسیدگی در اختیار تیمی از پایگاه سوم پلیس آگاهی تهران قرار گرفت و کارآگاهان با بررسی ادعاهای زن مالباخته دریافتند موبایل دزدیده شده همان موبایل وی است که توسط زن جیب‌بر سرقت شده است. زن جیب‌بر که «آرزو» و 30 ساله است در بازجویی‌ها عنوان کرد که به اشتباه دستگیر شده است و موبایل را از مردی ناشناس خریداری کرده است که با ادعاهای زن مرموز کارآگاهان تصاویر دوربین‌های مدرابسته چند ایستگاه مترو را مورد تجسس قرار دادند. تصاویر نشان می‌داد وی مرتب در ایستگاه‌های مترو سوار واگن‌ها می‌شود و چند ایستگاه دیگر پیاده می‌شود و دوباره به ایستگاه نخست بازمی‌گردد و تا ظهر مدام این کار را تکرار می‌کند. تصاویر آرزو در ایستگاه‌های مترو به چند زن دیگر که کیف و موبایلشان در مترو دزدیده شده بود نشان داده شد و آنها دزد خود را شناسایی کردند و در مواجهه حضوری با آرزو ادعا داشتند دزدشان همین زن است که در شلوغی واگن‌ها از آنان دزدی کرده است. آرزو که همه سرنخ‌ها را در دست کارآگاهان دید، چاره‌ای جز بیان حقیقت ندید و اعتراف کرد: صبح‌های زود به مترو می‌آمدم و در واگن‌ ویژه زنان هنگامی که شلوغی بیش از حد بود در یک چشم به هم زدن جیب یا کیف ‌زن‌های حواس پرت را می‌زدم. بنابراین گزارش، تاکنون بیش از 10 تن از طعمه‌های این زن، وی را مورد شناسایی قرار داده‌اند و او پس از رسیدگی به پرونده‌اش روانه زندان شد.
 
 




نوع مطلب : حوادث، 
برچسب ها : زن، شکار، جیب‌بر، مترو،
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه بیست و یکم دیماه سال 1390
احتمال به دنیا آمدن دوقلوهای با نژاد متفاوت دو در میلیون هست! یعنی دو بار اتفاق افتادنش چهار هزارم در میلیارد می شود. این زوج آمار را از پا در آورده است!
زن و شوهری که با بچه دار شدن های عجیب شان همه را متعجب کرده اند!زن و شوهری که با بچه دار شدن های عجیب شان همه را متعجب کرده اند!




نوع مطلب :
برچسب ها : زن، شوهر، بچه،
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه هفتم دیماه سال 1390

صدای این زن 40ساله، گرانترین صدای جهان است! + عکس

لیست گران قیمت ترین صداهای جهان در اعلام شد که ...


لیست گران قیمت ترین صداهای جهان در اعلام شد که در این لیست، آنا نتربکودر در صدر گرانترین صداهای جهان قرار داشت.
آنا که اکنون ۴۰ساله می باشد، اصلیتی روسی دارد ولی شهروندی دوگانه روسی و اتریشی دارد و ساکن شهر وین است. نام مستعار وی که توسط هواداران این زن خوش صدا بر روی وی گداشته شده “بلیسیما” است.


درامد این زن خوش صدای روسی ۳٫۷۵ میلیون دلار سال است که اختلاف این سقف درامد نسبت به نفر دوم این لیست بسیار زیاد است.


صدای آنا نتریکودر گران قیمت ترین صدای اپرای سوپرانو در تاریخ اپرای آلمان  نیز شناخته شده است.





نوع مطلب :
برچسب ها : زن، گرانترین صدای زن،
لینک های مرتبط :
          
جمعه سیزدهم آبانماه سال 1390
جزئیات زندگی شهراد، قبل و بعد از تغییر جنسیت؛ زن 38ساله ای که مرد شده است!
15 مرداد 1352 به دنیا آمدم. از زمانی که خودم را شناختم، احساس می‌کردم، پسرم...

15 مرداد 1352 به دنیا آمدم. از زمانی که خودم را شناختم، احساس می‌کردم، پسرم. تمام همبازی‌هایم پسر بودند. از چهار سالگی و حتی قبل از آنکه یادم می‌آید، احساساتم پسرانه بود. وقتی با فیزیک پسرخاله‌هایم آشنا شدم، فکر می‌کردم که من هم بزرگ که شدم، پسر می‌شوم. دنیای عجیبی داشتم. پدرم آدم مذهبی بود. سه تا خواهر بزرگ‌تر از خودم و دو برادر کوچک‌تر از خودم. من در آن شرایط سنی نمی‌توانستم تجزیه و تحلیلی داشته باشم. فقط با همه وجود فکر می‌کردم که پسر هستم. در مدرسه سال اول ابتدایی بسیار شیطنت می‌کردم و تمام حرفم این بود که من چرا اینجا آمدم درحالی که من پسر هستم. مرتب گریه و ناله می‌کردم که چرا من را مدرسه دخترانه فرستاده‌اند. به مادرم می‌گفتم که مگه من دخترم؟
 
با زور و شماتت عادت کردم
دردهای من از همان دبستان آغاز شد. با این همه با زور و شماتت و اینکه مادرم آمد مدرسه و کنارم نشست، به شرایطی که داشتم عادت کردم.
10 ساله که شدم وقتی که می‌دیدم، شرایط عوض نمی‌شود و من همچنان دختر هستم، عذاب بیشتری می‌کشیدم. کارم این بود، دخترها را اذیت می‌کردم! و این تنها چیزی بود که می‌توانستم، پسر بودنم را ثابت کنم.  مرتب لباس پسرانه می‌پوشیدم. بازی‌های پسرانه انجام می‌دادم و این ناهنجاری بیشتر احساس می‌شد. در دوره دبیرستان، خیلی مساله من حاد شد.

آرزوی مهاجرت
دوره دبیرستان که بودم، به‌طور اتفاقی شنیدم که در کشورهای دیگر، عده‌ای هستند که می‌توانند عمل کنند و مرد شوند. این حس خوب همه وجود مرا فرا‌گرفت. فکر تغییر همین جا در ذهنم جرقه زد. بعد از آن تمام فکر و ذکر من این بود که پولم را جمع کنم و بروم خارج از کشور تا بتوانم عمل کنم. البته تا آن زمان اصلا نمی‌دانستم که من بیمارم و نوعی اختلال جنسی دارم. سرانجام با همه مشکلات، دیپلم کامپیوترم را گرفتم و شروع کردم به کار کردن.  طراحی داخلی، از جمله کارهای مورد علاقه من بود. یکی دیگر از کارهایی که به جّد علاقه‌مند بودم، فیلمبرداری بود.  تمام این کارها را با چنان شوقی انجام می‌دادم که باورنکردنی بود. همه هم برای این بود که بتوانم به خارج از کشور بروم و تغییر جنسیت بدهم. تا این پول‌ها را جمع می‌کردم و در کارم موفق بودم و این رویا همچنان با من بود.
 
بیماری پدر و فراموش کردن رویای تغییر
سال 75 بود که ناگهان پدرم بیمارشد. پارکینسون تمام وجودش را گرفت. سه خواهرم ازدواج کرده بودند و من فرزند بزرگ خانواده بودم، به همین خاطر همه مسوولیت خانواده، به عهده من افتاد. تازه این احتمال هم بود که پدرم آلزایمر بگیرد.  روزهای سختی بود. تمام امور خانه با من بود. تا اینکه سال 76 فرا‌رسید و در همین سال پدرم را از دست دادم. زندگی در این سال‌ها سخت و سخت‌تر می‌شد.  برای من خواستگار می‌آمد اما من به همه می‌گفتم که ازدواج نمی‌ کنم. سال 84 دیگر تصمیمم برای رفتن از ایران قطعی شد. در تمام این سال‌ها، مشکلاتی که داشتم، دردهایی که داشتم و رنج‌هایی که می‌کشیدم همه درون خودم می‌گذشت. تا اینکه یکی از دوستانم به من پیشنهاد کرد که قبل از رفتن از ایران، پیش یک روانشناس بروم و مشکلم را با او درمیان بگذارم. همین کار را هم کردم. البته پیش از آنکه این اقدام را انجام دهم، گفتم من که تا کنون همه مشکلات را تحمل کردم، بگذار مدتی را تنها سرکنم و ببینم بدون خانواده می‌توانم با خودم روراست شوم یا نه. به همین خاطر راهی مهرشهر شدم و زندگی مستقلی را شروع کردم.
 
ترنس بودم و سال‌های سال نمی‌دانستم
سرانجام برای نخستین بار در تمام دورانی که مشکل داشتم، پیش روانشناسی که تجربه زیادی داشت، رفتم. وضعیتم را برای او شرح دادم و هر چیزی را که تا آن روز به هیچ کس نگفتم به او گفتم. او مرا راهنمایی کرد و آنجا بود که برای اولین بار فهمیدم من یک ترنسم. باور می‌کنید؟ تا آن زمان خودم نمی‌دانستم چه مشکلی دارم. در تمام این مدت تنها یکی از دوستانم در جریان ماجراهای زندگی من بود و نه هیچ کس دیگر. از آن زمان تحقیقات من در مورد این اختلال باز شد و از رفتن به خارج از ایران منصرف شدم. پرونده من در سال 85 مهر باز شد. دیگر به دنبال مراحل قانونی پرونده‌ام بودم. در همین زمان یکی از دوستانم که در جریان این تحقیقات بود، بدون اطلاع من به خواهرم زنگ زد. و این نخستین بار بود که خانواده‌ام به طور مستقیم در جریان این مساله قرار گرفتند.
یک بار همین که پا به خانه‌ام گذاشتم دیدم که خواهرم از زنجان آمده و منتظر من نشسته است. شوکه شده بودم. همین که در را باز کردم، با پرخاش گفت: «معلوم هست ‌داری چه غلطی می‌کنی». تا کنون خواهرم با من این‌گونه صحبت نکرده بود. اصلا در خانواده ما رسم نیست به هم تو بگوییم، چه برسد اینکه با لحن بد و پرخاشگری صحبت کنیم.
 به او گفتم که برویم در اتاق و با هم صحبت کنیم. رفتیم و او دوباره سوالش را تکرار کرد. من گفتم که کاری که شما نکردید را خودم انجام دادم. گفت: تو‌ داری تلقین می‌کنی. گفتم: من تلقین می‌کنم؟ اشتباه خودتان را گردن من نیندازید. شما ندیدید در تمام این سال‌ها، من حتی یک رژ در مهمانی‌ها بزنم.
 آیا این هیچ‌وقت برای شما سوال نبود. هیچ‌وقت هیچ موردی از من برای شما سوال نشد؟ ادکلنی که من می‌زدم مردانه بود. لباس‌هایم مردانه بودند. رفتارم مردانه بود و شما هیچ‌گاه نگفتید چرا؟ خلاصه آن روز ما کلی حرف زدیم.

مادرم گفت: جل‌الخالق
خواهر‌های دیگرم چندان برخورد بدی با من نکردند. به آنها گفتم که اگر اینجا هم این کار را انجام نمی‌دادم، می‌رفتم مملکت دیگر انجام می‌دادم. بعد هم فیلم همایشی در این زمینه را برای خانواده‌ام بردم. مادرم وقتی فیلم را دید، گریه کرد و گفت: جل‌الخالق، خدا چه موجوداتی می‌آفریند. گفت: ننه جان. حالا می‌فهمم چرا همیشه با پسرها بودی و باید تو را یا بالای درخت پیدا می‌کردم یا روی بام. همش این طرف اون طرف بودی.
مادرم همان موقع یادم انداخت که وقتی من بچه بودم مرتب کارهای پسرانه انجام می‌دادم. مادرم خیلی دلش می‌خواست که بعد از این ماجرا من زود ازدواج کنم. مرتب می‌گفت که آستینت را بالا بزن ننه جان. با یکی که تو رو بفهمه و دلش با دل تو یکی باشه ازدواج کن. در همان روزها بود که من مادرم را هم از دست دادم.

تولدی دوباره
در همان سال‌ها بود که عمل‌هایم را انجام دادم و این تولدی دوباره برای من بود. بعد از جراحی خانواده فهمیدند، در این زمان تنها دوستانم با من بودند.
 با خوشحالی آمدم خانه، مادرم می‌دانست اما چیزی به رویش نمی‌آورد، البته سعی می‌کردم دور باشم تا سوال و جوابی هم پیش نیاید. فکر کنید که من همین طوری از آمپول می‌ترسم و رفتم و چنین عملی را انجام دادم. اینقدر استرس بالا بود که سیزده بار دستشویی رفتم. از استرس نمی‌توانستم از پله‌ها بالا بروم، اما خدا را شکر عمل خوب بود.
 از بین خانواده، خاله‌ام آمده بود کنارم. آمدن خاله‌ام یک معنی مهم داشت و آن این بود که مقاومت خانواده‌ام فقط به خاطر این بود که من عضوی از آنها بودم. اگر فامیل دور بودم شاید این مشکل پیش نمی‌آمد.

ارزش در برابر ارزش
بعد از عمل تا حدودی خانواده با من سرسنگین شده بودند، من مغرور نیستم اما اگر کسی به طرفم نیاید من هم به طرفش نمی‌روم. خواهر دومم که از همان ابتدا مخالف من بود، در اولین برخورد بعد از عمل موقع سلام و احوالپرسی مرا پس زد و من هم ناراحت شدم، البته بقیه اعضای خانواده و خواهرهای دیگرم در کنارم بودند.  اعضای خانواده سعی کردند این رابطه را بازسازی کنند اما من زیر بار نرفتم و برای یک بار تکلیفم را مشخص کردم و گفتم دیگر برای هر کسی به اندازه‌ای ارزش قائل می‌شوم که برای من ارزش قائل شود.  این اتفاق باعث شد که حد و مرزم با آنها مشخص شود. البته آن خواهرم ارتباطش را با من قطع کرد که خب این اتفاق از طرف من هم افتاد.
 به مادرم هم گفتم که نه ناراحت می‌شوم و نه سعی کن این رابطه را دوباره ایجاد کنی! مادرم به رابطه برادر و خواهری خیلی تاکید داشت و به آن احترام می‌گذاشت و توقع داشت که این رابطه را درست کنم اما من زیر بار نرفتم.
 البته آنها هم گاهی اسم قدیم من را به کار می‌بردند تا این که یک بار بهشان گفتم اگر اسم قبلی من را صدا کنید، کسی به من شک نمی‌کند، به شما شک می‌کند که چرا دارید به یک مرد، اسم زن را خطاب می‌کنید. اما این رابطه در جریان فوت مادرم، بهتر شد، همان خواهرم آمد، مرا بغل کرد و به اصطلاح آشتی‌کنانی بین‌مان راه افتاد.

پول عمل من کجا مانده؟
درست است که در ایران برای تغییر جنسیت مجوز صادر می‌کنند اما مشکلات اجتماعی برای ما همچنان زیاد است. یکی از امتیازاتی که من داشتم این بود که برای کارت پایان خدمت به خاطر سنم، مشمول عفو رهبری شدم اما بچه‌های دیگر در این زمینه بسیار مشکل دارند و گاهی معافیت آنها به‌دلیل مسائل روانی می‌خورد که این بسیار بد است.
 باید بچه‌هایی از جنس ما از طرف دولت تحت بیمه کلی باشند. چه اشکالی دارد با توجه به شرایط مالی و روحی ما این خدمات ادامه داشته باشد و همه ترنس‌ها را شامل شود.
 در مورد عمل باید بگویم که خیلی از خانواده‌ها حاضر نیستند که بچه‌هایشان عمل کند، خب آن ترنس پول عملش را از کجا بیاورد؟ برود مواد بفروشد؟ من با پول خودم این عمل را انجام دادم اما آیا بهزیستی نباید تکلیف پرونده من را که سال 87 در بهزیستی باز کرده‌ام مشخص کند؟ نباید پول عمل را که حق من است به من بدهند؟ الان مسوول بهزیستی می‌گوید که حتی پرداختی‌های سال 89 را داده‌اند اما پول من مانده. چرا مانده؟ کجا مانده است؟ قبل از عمل هم بچه‌ها باید حمایت شوند، اما این همراهی را کی انجام می‌دهد؟ خیلی از بچه‌هایی که عمل می‌کنند هنوز نه با جامعه آشنا هستند، نه کار دارند. در همه جای دنیا هزینه‌های بعد از عمل ما رایگان است، چرا در مورد ایران نباشد. ما برای بیماری‌های خاص این همه دم و دستگاه داریم، چرا نباید برای ترنس‌ها چنین جاهایی باشد؟

عمل کرده‌ایم که زندگی کنیم
ما عمل کرده‌ایم که مثل آدم زندگی کنیم، اگر رفته‌ایم این سختی‌ها را کشیده‌ایم، توقع داریم که مثل آدم، مثل یک شهروند سرویس و حمایت بگیریم. در مورد کار، ازدواج، قانون ولی ما بسیار مشکل داریم.  یکی از دوستانم رفته و شناسنامه گرفته، در شناسنامه جدیدش کلی توضیحات نوشته‌اند که دیگر با آن شناسنامه نمی‌تواند، سرش را بالا کند. نمی‌تواند، کار پیدا کند، ازدواج کند و...




نوع مطلب :
برچسب ها : زن، مرد، دو جنسه،
لینک های مرتبط :
          
جمعه سیزدهم آبانماه سال 1390

تا به حال فکر کرده اید چه سری هست که وقتی از gps ماشینتان استفاده می کنید یک خانم راهنمای شماست، یا چرا مثلا در سمند، یک خانم مسولیت هشدار دادن به شما را بر عهده دارد، چرا در مترجم گوگل تلفظ صدای لغات توسط یک خانم بیان می شود یا چرا اپلیکیشن سیری آیفون یک بانو مهربان هست نه یک مرد مهربان؟

چرا بیشتر فرمان بر های صوتی زن هستند؟

در واقع، دلایل زیادی وجود دارد. دلیل اصلی احتمالا مسایل بیولوژیکی است. تحقیقات نشان داده انسان ها به سادگی در مقابل صدای زنانه واکنش نشان می دهند. علت اصلی این واکنش بر می گردد به دوران جنینی و اولین صدایی که نوزاد در رحم می شنود یعنی صدای زیبای مادر.

پرفسور کلیفورد نس استاد دانشگاه استنفورد می گوید: “این پدیده به خوبی قابل اثبات است که مغز انسان به مانند صدای زن، ظریف است و به همین دلیل با صداهای ظریف بهتر ارتباط بر قرار می کند.” جالب است بدانید بیشتر مردم شنیدن صدای زنانه را ترجیح می دهند، مثلا در اکثر موارد پیدا کردن یک صدای زنانه که همه آن را دوست داشته باشند بسیار ساده تر از صدای مردانه ای است که همه علاقه مند به شنیدن آن باشند.

دلیل دیگر استانداردهای صنعتی است که از زمان جنگ جهانی دوم وضع شد، در آن زمان مهندسان تصمیم گرفتند از صدای زن برای کنترل سیستم های ناوبری صوتی هواپیماهای جنگی استفاده کنند تا خلبان بتواند صدای تیم پروازی که همگی مرد بودند را از فرمان های سیستم ناوبری تشخیص دهد. خودروسازان نیز به تبعیت از این سنت، سیستم های صوتی خودروها را با صدای بانوان تولید کردند.

به هر حال با گسترش تکنولوژی ناوبری برخی از شرکت ها مجبور شدند از صدای مردان نیز استفاده کنند تا هم از این قشر مظلوم حمایتی کرده باشند و هم مشکل عدم تطبیق صدای مردان با زنان حل شود. برای مثال کمپانی BMW وقتی دید بسیاری از مردان آلمانی با سیستم مسیر یاب خودرو مشکل دارند و باید بارها اسم مسیر را تکرار کنند تا دستگاه متوجه اسم درست شود مجبور شد صدای مردان را هم به این سیستم اضافه کند.

اصلا فکر کرده اید اگر صدای مردان را به جای صدای بانوان در اپراتور ها می گذاشتند چه می شد؟ تصور کنید وقتی می خواستید به کسی زنگ بزنید و اتفاقا عصبی هم بودید و مع القصه در ایرانی هم زندگی می کردید که اپراتور هایش همیشه توپ کار می کنند آن وقت یک مرد از پشت خط به شما می گفت: “مشترک مورد نظر در دسترس نمی باشد”، آن وقت بود که آمار فحش و دعوا با شتابی عمودی اوج می گرفت و بنیان خانواده و … شدیدا سست می شد!



نوع مطلب :
برچسب ها : زن، فرمان،
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه پنجم آبانماه سال 1390


( کل صفحات : 2 )    1   2   


صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات