بی بی سی نیوز
پایگاه خبری بی بی سی نیوز خراسان
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


این وبلاگ در13/10/2011 طراحی شده است
پایگاه خبری بی بی سی نیوز با افتخار اعلام میکند ما شعارمان اخباری متفاوت است.
برای دیدن اخبار فقط یک کلیک فاصله است.بی بی سی نیوز احوالی خوش برایتان ارزو مند است.سیت از واشنگتن اپدیت میشود.
با تشکر
سجاد رضایی

مدیر وبلاگ :سجاد رضایی
مطالب اخیر
آرشیو وبلاگ
نظرسنجی
از این وبلاگ راضی هستید؟؟




دستگیری یکی از نزدیکان خاوری در بانک ملی
حسین دشتی مدیر روابط عمومی و رئیس حوزه مدیریت بانك ملی دوشنبه شب گذشته دستگیر شد. دشتی از نزدیكترین مدیران بانك ملی به خاوری بود و تا زمان دستگیری در سمت خود فعال بوده است.

 

الف:دشتی همچنین در مهرماه گذشته و چند روز پس از فرار خاوری به رسانه ها و مقامات قضایی اعلام کرده بود که مدیرعامل بانک ملی برای ماموریت به لندن رفته و بزودی به کشور بازخواهد گشت.

محمودرضا خاوری در سوم مهرماه گذشته و پس از فرار از ایران آخرین نامه خود درباره وضع پیش آمده برایش پس از افشای اختلاس بزرگ را خطاب به دشتی نوشته بود. محمودرضا خاوری در اردیبهشت سال۸۸ با حکم شمس الدین حسینی در حالی به ریاست بانک ملی منصوب شده بود که خانواده و خود وی مقیم و شهروند کاناده شده بودند.

دفتر روابط عمومی درباره بازداشت دشتی سکوت کرده و تلفنهای این دفتر کسی به سوالات خبرنگاران پاسخ نمی دهد.


 




نوع مطلب : اقتصادی، 
برچسب ها : دستگیری، نزدیکان، خاوری، بانک ملی،
لینک های مرتبط :
          
شنبه بیست و هفتم اسفندماه سال 1390
فردی به نام «م ـ م» از کارمندان یکی از بانک‌های دولتی در شهرستان بناب که با شگرد افتتاح حساب‌های کوتاه‌مدت برای مشتریان مبالغی را از حساب آنان اختلاس و به حساب شخصی خود واریز می‌کرد، دستگیر شد.


فرمانده انتظامی شهرستان بناب از دستگیری یک کارمند بانک به جرم اختلاس خبر داد.

به گزارش ایسنا، علی سلطانی‌وش اظهار کرد: یک کارمند بانک در این شهرستان که اقدام به اختلاس کرده بود، شناسایی و دستگیر شد.

وی گفت: فردی به نام «م ـ م» از کارمندان یکی از بانک‌های دولتی در شهرستان بناب که با شگرد افتتاح حساب‌های کوتاه‌مدت برای مشتریان مبالغی را از حساب آنان اختلاس و به حساب شخصی خود واریز می‌کرد، دستگیر شد.

فرمانده انتظامی بناب افزود: متهم از 46 مشتری این بانک بیش از 730 میلیون ریال اختلاس کرده بود.

به گفته فرمانده انتظامی بناب، این متهم با هوشیاری و همکاری مسئولان بانک توسط پلیس آگاهی شهرستان دستگیر و پس از بازجویی و تشکیل پرونده مقدماتی، وی به جرم خود اعتراف کرد و به همراه پرونده متشکله تحویل مراجع قضایی شد.

سلطانی‌وش در ادامه به نحوه ارتکاب جرم اشاره کرد و گفت: این متهم در تشریح نحوه ارتکاب فساد بانکی اظهار داشت وقتی مشتریان برای پرداخت انواع قبوض خدماتی از جمله تلفن، آب و برق یا پرداخت اقساط وام‌های مسکن روستایی به بانک مراجعه می‌کردند، با شگرد خاصی برای آنها رسید پرداخت صادر کرده و مبالغ را به جای حساب خزانه بانک به حساب شخصی واریز می‌کردم.

وی همچنین با صدور دفترچه حساب کوتاه‌مدت برای مشتریان مالباخته، وجوه پرداختی مشتریان را به نفع خود برداشت کرده و در عوض سود ماهیانه حساب آنان را از جیب خودش پرداخت می‌کرد.



نوع مطلب : سیاسی، 
برچسب ها : دستگیری، کارمند، مختلس، بانک، دولتی،
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه هفدهم اسفندماه سال 1390
دستگیری دختری كه برای هیجان آدم میكشت! + عکس
او در بخشی از دفتر خاطراتش نوشته‌ است: اقدام به قتل هیجان‌آور و لذت‌بخش است!

پلیس ایالت «میزوری» آمریكا از دستگیری نوجوانی خبر داد كه یك دختر 9 ساله را به قتل رسانده ‌بود. به گفته پلیس، «آلیس» كه هنگام قتل دوستش 15 سال داشت در بازجویی‌هایش گفت: دوستم را به قتل رساندم تا احساس فردی را كه فردی را به قتل رسانده، درك كنم. او در بخشی از دفتر خاطراتش نوشته‌ است: اقدام به قتل هیجان‌آور و لذت‌بخش است!


به گفته پلیس، او در دفتر خاطراتش نوشته كه دوستش را با ضربات چاقو به قتل رسانده و سپس گردنش را از بدنش جدا كرده‌ است. نتایج پزشكی قانونی از جسد مقتول نشان می‌دهد كه متهم به وسیله هشت ضربه چاقو مقتول را به قتل رسانده است. در صورت واردشدن اتهامات متهم، او حداقل به 10 سال حبس محكوم می‌شود!





نوع مطلب : حوادث، 
برچسب ها : دستگیری، دختری، هیجان، آدم،
لینک های مرتبط :
          
جمعه بیست و یکم بهمنماه سال 1390

دستگیری دختر پسرنما در مشهد! + عکس
پس از چند دقیقه در مقابل پارک کوهسنگی از تاکسی پیاده شدم. برای عملی کردن نقشه ای که در سر داشتم بلافاصله به سرویس بهداشتی پارک رفتم. نمی توانم بگویم که آن موقع چه حالی داشتم چون واقعا به سیم آخر زده بودم و ...

ارم نیوز: ساعتم ساعت ۱۰ صبح را نشان می داد که اتوبوس وارد شهر مشهد شد و دقایقی بعد در پایانه مسافربری توقف کرد. پس از چند ساعت سفر با اتوبوس احساس خستگی عجیبی می کردم و پشت سر هم خمیازه می کشیدم. من یک تاکسی دربست کرایه کردم و نشانی خانه عمویم را به راننده دادم تا مرا به شهرک طالقانی مشهد برساند. می خواستم مشکلاتم را با عمویم درمیان بگذارم و از او کمک بخواهم. اما افسوس که با درهای بسته در مسیر زندگی روبه رو شدم.


«ساحل» که ۱۵ سال سن دارد در دایره اجتماعی کلانتری جهاد مشهد افزود: حدود نیم ساعت طول کشید تا از خیابان های شلوغ شهر عبور کنیم و بالاخره راننده تاکسی جلوی خانه عمویم توقف کرد. کرایه را پرداختم و از تاکسی پیاده شدم. ولی وقتی با دلهره و اضطراب زنگ در خانه را به صدا درآوردم خانمی میان سال در را باز کرد و گفت: آقای... چند ماه قبل این خانه را فروخته و نشانی جدیدی از او ندارد. با شنیدن این حرف مثل مجسمه در جای خودم خشک شدم و بدون خداحافظی به راه افتادم. پس از یک پیاده روی طولانی نقشه ای به سرم زد و تصمیم گرفتم در مشهد بمانم و دنبال عمویم بگردم. از فروشگاهی پیراهن و شلوار مردانه و از مغازه ای دیگر هم کفش مردانه خریدم و سپس یک ماشین کرایه کردم و از راننده خواستم مرا به نزدیک ترین پارک برساند.

تیپ پسرانه زدم
ساحل آهی کشید و افزود: پس از چند دقیقه در مقابل پارک کوهسنگی از تاکسی پیاده شدم. برای عملی کردن نقشه ای که در سر داشتم بلافاصله به سرویس بهداشتی پارک رفتم. نمی توانم بگویم که آن موقع چه حالی داشتم چون واقعا به سیم آخر زده بودم و به هیچ چیز جز فرار از خانه و آزادی از جهنمی که از آن رها شده بودم فکر نمی کردم. من اول موهایم را تا جایی که می توانستم با قیچی کوتاه کردم و لباس ها و کفش مردانه پوشیدم و تیپ پسرانه زدم. مانتو و شلوار خودم را نیز داخل سطل آشغال انداختم و در حالی که کلاه آفتابگیر روی سرم گذاشته بودم به راه افتادم. هنوز چند دقیقه نگذشته بود که مورد توجه ۲ جوان شرور قرار گرفتم. آن ها با تردید به من نزدیک شدند و خیلی زود فهمیدند که مرد نیستم. برای همین هم با توسل به زور و تهدید قصد داشتند مرا سوار خودرو پراید خود کنند. در آن لحظه با ترس و وحشت پا به فرار گذاشتم. اما در یکی از خیابان های نزدیک پارک با خودروی سواری که پیرمردی راننده آن بود تصادف کردم. بیچاره راننده پیکان و همسرش با عجله پیاده شدند. ولی آن ها هم در همان نگاه اول فهمیدند که من تیپ پسرانه زده ام. این پیرمرد و پیرزن مهربان پس از آن که متوجه شدند آسیبی ندیده ام خیال شان راحت شد و چند دقیقه ای پای درد دل هایم نشستند. آن ها با نگرانی مرا به خانه خود بردند. با دیدن پیرزن یاد مادر خدابیامرزم می افتادم و نمی دانم چرا در کنار او و شوهرش احساس امنیت می کردم. آن ها که از شنیدن داستان زندگی ام خیلی متاثر شده بودند قول دادند تا جایی که ممکن است کمکم کنند.

من آن شب یک شام درست و حسابی خوردم و حتی پس از پوشیدن لباس های دختر این خانواده که دانشجو است و در شهر دیگری درس می خواند همراه پیرمرد و پیرزن بیرون رفتیم. دیدن خیابان های قشنگ مشهد با حال وهوای خاصی که دارد باعث شد تا برای چند ساعت مشکلات زندگی ام را فراموش کنم. آخر شب بود که پیرزن به خانه ما زنگ زد و به پدرم گفت اصلا نگران دخترتان نباشید او در مشهد میهمان ماست، متاسفانه پدرم که خیلی عصبی و ناراحت بود تهمت های بسیار زشتی به پیرزن نسبت داد و حتی تهدید کرد که از دست او و شوهرش به خاطر آدم ربایی و فراری دادن من از خانه شکایت خواهد کرد.

دوباره فرار کردم
با این برخورد پدرم خیلی شرمنده شدم، ولی پیرمرد و پیرزن به رویم نیاوردند. آن ها دلداری ام می دادند که نگران نباشم و می گفتند پدرت حق دارد با نگرانی که برایش به وجود آمده این قدر ناراحت و عصبی باشد. تو برو استراحت کن تا فردا صبح از طریق قانون وارد عمل شویم و از پلیس کمک بگیریم. شنیدن این حرف دلم را لرزاند ولی در ظاهر گفته های آن ها را تایید کردم. من برای استراحت به داخل اتاقی رفتم و خوابیدم. صبح زود بود که با روشن شدن هوا از خواب پریدم. با عجله از داخل کیف پیرزن مقداری پول و گوشی تلفن همراهش را برداشتم و با پوشیدن همان لباس های پسرانه دوباره فراری شدم. چون جایی را بلد نبودم یک ماشین کرایه کردم و به پارک کوهسنگی رفتم. ساعت ۶ صبح بود که در حال پرسه زنی در پارک توسط پلیس به عنوان مظنون دستگیر شدم. افسر پلیس نیز در همان نگاه اول فهمید که تیپ پسرانه زده ام و به این ترتیب بود که به کلانتری انتقال یافتم.

من در این شرایط راهی جز بیان حقیقت در پیش رو نداشتم برای همین هم با بیان داستان تلخ زندگی ام به سرقت پول و گوشی تلفن همراه از خانه پیرزن نیز اعتراف کردم. در این لحظه قطرات اشک در چشمان ساحل موج زدند و او با صدایی بغض گرفته به کارشناس اجتماعی کلانتری ۳۵ مشهد گفت: خودم را به شکل مردها درآوردم تا بلکه راه نجاتی برای رهایی از مشکلات زندگی ام پیدا کنم. قبلا هم گفتم دنبال عمویم می گشتم. راستش را بخواهید از زمانی که داخل اتوبوس نشستم و به سمت مشهد حرکت کردم فهمیدم کار خطرناک و اشتباه بزرگی مرتکب شده ام، اما هر چه با خودم سبک و سنگین کردم دیدم راه بازگشتی ندارم.

پدرم می خواست مرا بفروشد
ساحل در بیان داستان غم بار زندگی اش گفت: ۱۵ ساله هستم و تجربه یک شکست تلخ در زندگی دارم. راستش را بخواهید پدرم به مواد مخدر اعتیاد دارد و ۲ دامادمان نیز معتاد هستند. آن ها از راه دزدی خرج زندگی خود را در می آورند. طفلک مادرم آن قدر حرص و جوش خورد که دچار بیماری شد و ۳ سال قبل عمرش را به شما داد. ساحل اشک هایش را پاک کرد و افزود: ۹ ماه قبل پدرم با توسل به زور و تهدید مجبورم کرد با مردی ۵۰ ساله ازدواج کنم. ۳ ماه از ازدواجم نگذشته بود که او طبق نقشه ای که در سر داشت وادارم کرد تا با یک سری ادعای کذب مبنی بر این که شوهرم قصد دارد مرا به فساد اخلاقی و اعتیاد بکشاند تقاضای طلاق بدهم.

با توجه به ادله دروغینی که پدرم برای اثبات این ادعا درست کرده بود طلاق گرفتم و او نیز مهریه ام را برای خودش نقد کرد. این پول مفت زیر زبان پدرم مزه داد و او دوباره تصمیم شوم دیگری برایم گرفت. اما این بار پدرم می خواست مرا به فردی عیاش بفروشد که از خانه فرار کردم و خودم را با هر بدبختی که بود به مشهد رساندم تا از عمویم کمک بگیرم. عمویم چند سالی است که به خاطر اعتیاد پدرم و اشتباهات مکرر او هیچ ارتباطی با ما ندارد.

پیرزن ساحل را بخشید
در حالی که کارشناس اجتماعی کلانتری ۳۵ مشهد با ساحل گفت و گو می کرد تلفن همراه سرقتی زنگ خورد. پیرزن که از پشت گوشی با نگرانی صحبت می کرد وقتی فهمید که ساحل در کلانتری است گفت: خودم گوشی را به او داده ام و زنگ زده بودم حالش را بپرسم. ساحل با شنیدن این حرف به گریه افتاد و از پیرزن خواست هرچه سریع تر به کلانتری بیاید. این زن به همراه شوهرش دقایقی بعد به کلانتری مراجعه کردند و به ساحل اطمینان دادند که به او کمک خواهند کرد. به دستور رئیس کلانتری جهاد مشهد و با پی گیری افسران گشتی این کلانتری موضوع به پدر ساحل اعلام و پس از انجام تحقیقات گسترده، عموی او نیز مورد شناسایی قرار گرفت و به کلانتری دعوت شد.

این در حالی است که پس از انجام اقدامات قانونی لازم، ساحل تحت حمایت عموی خود که فردی تحصیلکرده است، قرار گرفت و پیرزن و پیرمرد نیز هم چنان قول دادند که در صورت نیاز به او کمک خواهند کرد.
 





نوع مطلب :
برچسب ها : دستگیری، دختر پسرنما، مشهد،
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه بیست و پنجم آبانماه سال 1390


( کل صفحات : 2 )    1   2   


صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات