تبلیغات
بی بی سی نیوز - مطالب ابر تجاوز
بی بی سی نیوز
پایگاه خبری بی بی سی نیوز خراسان
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


این وبلاگ در13/10/2011 طراحی شده است
پایگاه خبری بی بی سی نیوز با افتخار اعلام میکند ما شعارمان اخباری متفاوت است.
برای دیدن اخبار فقط یک کلیک فاصله است.بی بی سی نیوز احوالی خوش برایتان ارزو مند است.سیت از واشنگتن اپدیت میشود.
با تشکر
سجاد رضایی

مدیر وبلاگ :سجاد رضایی
مطالب اخیر
آرشیو وبلاگ
نظرسنجی
از این وبلاگ راضی هستید؟؟




اخاذی با شیوه تجاوز و فیلم گرفتن

تبهکار حرفه‌ای بعد از خواستگاری از دختران، آنان را موردآزار قرار می‌داد و با تهدید به انتشار فیلم‌های خصوصی، از آنها اخاذی می‌کرد.



ادامه مطلب


نوع مطلب : حوادث، 
برچسب ها : اخاذی با، شیوه، تجاوز، فیلم، گرفتن، دختران، هوشیار،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه بیست و نهم دیماه سال 1394
تجاوز سه دوست
ماجرای دختر جوانی که الان در گوشه‌ای از اتاق با خود حرف می‌زد و پدر و مادری که هنوز حقیقت را باور نکرده‌اند.

حالا دیگر شاید همه چیز برایش تمام شده بود بلاهت را او مرتکب شده بود یا پدرش و حتی مادر که لحظه‌ای درنگ نکرده بود تا حرف‌هایش را گوش کند، انگار همیشه و شاید تا همین چند روز پیش هم گمان می‌کردند او همان دختربچه دو ساله‌شان است که کلمات را بریده بریده ادا می‌کند و همه را به خنده وا می‌دارد و باید شکستنی‌ها را از جلو دستش دور کنند تا صدای جرینگ شکستن نیاید.

پدر چه می‌توانست بکند. فقط از کلافگی با بدخلقی به نقطه‌ای موهوم خیره مانده بود مادر هم دست کمی از او نداشت. منصفانه بود که همه تقصیرات را گردن مینا بیندازند یا نه؟دیگر هر چه بود و هر که مقصر بود یا نبود پای آن‌ها به اداره پلیس آگاهی باز شده بود.

پدر مدام خاطره دوران کودکی دخترش از جلو چشمانش رژه می‌رفت عادت داشت که همیشه بگوید، عسل بابا کیه؟ و مینا کوچولو با زبان شیرین کودکانه بگوید: من.

حالا چه شده بود که با سپری شدن زمان و پس از چند سال پدر تهدیدش کرده بود که اگر جیک بزند با کمربند سیاه و کبودش می‌کند و نمی‌گذارد نفس بکشد. پدر حتی خطاب به مادر، طوری که مینا هم بشنود گفته بود:
اگه فقط یک بار دیگه دست از پا خطا کنه، سرشو می گذارم لب جوی و بیخ تا بیخ می‌برم...

مینا تشر خورده شده بود، جرات نداشت حرفش را که تا چند روز پیش آن قدر‌ها هم مخفیانه نبود و حالا راز و حرف دلی پنهانی شده بود به زبان بیاورد حتی جرات نداشت به نزدیک‌ترین دوستش هم بگوید که در رابطه جدیدش باید چه کند و صلاح و مشورت بگیرد. چند هفته‌ای بود که مینا با پسری به نام امید که بلند قامت و سبزه رو بود آشنا شده بود امید خوش صحبت بود و اولین بار مینا او را در یک کتابفروشی دو دهنه واقع در خیابان انقلاب دیده بود کی فکرش را می‌کرد، آشنایی‌ای که از کتابفروشی شروع شده باشد به آن جا ختم شود.

امید یک پراید قرمز هاچبک هم داشت که چند باری همراه مینا با همان پراید رفته بودند گردش و دو مرتبه هم ناهار را با هم در رستوران خورده بودند.

مینا یک روز تردید ودودلی‌اش را کنار گذاشت و دل را به دریا زد و به مادرش گفت:
- مامان، اگه دختری با پسری آشنا شود، دختر بدی است؟

مادر که همیشه کارهای شخصی‌اش برایش بیشتر اهمیت داشت تا مسائل خانوادگی و حتی درد دل‌های شوهرش، با بی‌اعتنایی گفت:
- باید سر اون دختر به زمین خورده باشه که بخواد دوست بشه، مگه این بابات نیست که الان شوهره منه، تازه اسمش تو شناسنامه‌ام هست، خودت ببین چه گلی به سر ما زده مثلاً، اصلاً آدم باید احمق باشه که شوهر کنه، بعدش هم نکنه خبرهایی شده؟

مینا سکوتی چند ثانیه ای کرد و بعد جواب داد:
- نه، همین طوری پرسیدم. آخه فکر می‌کنم یکی از دوستانم تو دانشگاه با یک نفر دوست شده است.

مادر گفت:
- تو که خودت خوب می‌دونی باید دور این چیزها را خط بکشی، بابات اگه بفهمه از خونه می‌اندازدت بیرون. از منم اگه می شنوی همینو بگم که گور بابای این حرف‌ها، مرد خوب اونیه که زیر خاکه.

مینا دیگه هیچ نگفته بود. سه، چهار مرتبه دیگر هم با امید رفته بودند بیرون. امید گفته بود که مهندس الکترونیک است و در یک شرکت خصوصی کار می‌کند. بعد هم وقتی دیده بود مینا از او خوشش آمده بحث ازدواج را پیش کشیده بود.

یک بار دیگر هم مینا دو دل شده بود که همه ماجرا را به مادرش بگوید. مادر چند روزی شک کرده بود که چرا او طولانی مدت با تلفن همراهش صحبت می‌کند بعد گفته بود که پدرش هم به او مشکوک شده است همان شب پدر که انگار از صبح دمغ بود و تو هم، شب که به خانه آمد پیله کرد که چرا این دختر خوابیده است مینا نخوابیده بود به اسم خواب و بهانه خستگی رفته بود تو اتاقش و پتو را هم کشیده بود روی صورتش که مثلاً خوابیده است اما خوابی در کار نبود از ترس پدر و این که احتمال می‌داد مادرش به پدر بگوید برای این که با او رو در رو نشود خودش را به خواب زده بود.

پدر در اتاق مینا را باز کرد و وقتی دید پتو را کشیده روی سرش و جنب نمی‌خورد، در را محکم بست و بعد رو به مادر صدایش را بلند کرد:
- به این دختر بگو همین فردا می رم مخابرات تلفنشو قطع می‌کنم، پول مفت ندارم که این دختره با یه مشت پدر سوخته صحبت کنه، کم پول می‌دم واسه دانشگاهش. اگه عرضه داشت دانشگاه دولتی قبول می‌شد. حالا پول موبایلش را هم من باید بدهم لابد تا چهل سالگی باید تو این خونه بمونه و خرجش گردن من باشه و نون مفت بخوره.

مادر بی‌اهمیت و بی‌تفاوت سیب زمینی پوست می‌کند و زل زده بود به تلویزیون. بعد از سر بی‌اعتنایی یا شاید ترس آبرو تو در و همسایه زیر لب گفت:
- حالا که خوابیده. فردا به خودش بگو. داد نزن آبرومون میره.

پدر انگار مرغی که ناغافل به سمتش سنگ پرانده باشی بیشتر از کوره در رفت و صدایش بلندتر شد:
- آبرو؟ این دختر. هر غلطی دلش می‌خواهد می‌کند، بعد به من میگی آبرو؟ تو اگه سرت می‌شد، دو تا می‌زدی تو دهنش. بهش بگو اگه دست از پا خطا کنه سرشو می‌گذارم روس سینش. با کمربند سیاه و کبودش می‌کنم. حق دانشگاه رفتن ندارد.

مینا صبح زود برای آماده شدن و رفتن به دانشگاه چنان پنهانی از خانه بیرون رفت و پاورچین پاورچین قدم برداشت که هیچ کس نفهمید او دارد می‌رود!

کارآگاه سروان رمضانی با مهربانی نگاهی دوباره به مینا می‌اندازد و می‌گوید:
-آدرس و مشخصات دقیق‌تری از امید نداری؟

مینا همین طور که سرش را پایین انداخته و به موازاییک ‌های کف اتاق خیره شده بود زیر لب می‌گوید:
نه، فقط همین شماره تلفن را ازش دارم که شما هم می‌گوید اعتباری است.

سروان رمضانی می‌پرسد: جایی هم که با او رفتی یادت نیست دقیقا کجا بود؟
دقیقا نه. اما اطراف پاساژ علاالدین بود.همان جایی که گوشی موبایل می‌فروشند.فکر کنم پشتا آن پاساژ بود.می‌گفت پدرش چندتا مغازه بزرگ تو پاساژ دارد.می‌گفت خودش هم طراح و تعمیرکار تلفن همراه است.

سروان روی صندلی اش تکان خورد، آهی کشید و با تاسف پرسید:
-چرا به این فکر افتادی که باهاش فرار کنی؟
مینا بغضش را فروبرد ترکید:
- من نمی‌خواستم باهاش فرار کنم. چند مرتبه خواست به مادرم بگویم و با او مشورت کنم. حرفی نبود که بتوانم به هم کس بگویمش. با دختر همسایه‌مان صحبت کردم. مادرم کلا از مرد‌ها متنفر است. اما دختر همسایه‌مان حتی با اینکه از شوهرش جدا شده بازهم از مرد‌ها بد نمی‌گوید. او به من گفت که می‌توانم با امید دوست باشم. بهم گفت اگه می‌خواهم بفهمم که مرا دوست دارد یا نه ازش بخواهم که برایم هدیه بخرد.

من چند روز بعد از آشنایی‌ام با امید بهش گفتم که سه روز بعد تولدم است. امید هم درست سه روز بعد که همدیگر را دیدیم یک دسته گل بزرگ با یک حلقه طلا برای من خرید.حلقه طلا را تو کشوی میز اتاقم پنهان کردم و دسته گل را هم از ترسم نزدیکی‌های خانه‌مان انداختمش توی جوی آب و فقط یک گلش را یادگاری نگه داشتم. اون روزی هم که فرار کردیم، قرار نبود فرار کنیم.یعنی امید هیچ چیزی به من نگفته بود. به هوای غذا خوردن سوار ماشین امید شدیم و رفتیم آبعلی. بعد هم امید گفت که بد نیست یه سر بریم شمال و تا غروب نشده برگردیم.
اما شب شد و با تاریکی خوردیم. امید گفت که چراغ ماشینش سوخته و الان هم تعمیرگاه بسته‌اند و این طوری اگه برویم تو جاده خطرناکه و حتما تصادف می‌کنیم. بعد هم گفت که نگران نباشیم و آن شب را می‌رویم تو ویلای یکی از دوستان پدرش.

اما وقتی رفتیم تو ویلا دیدم سه پسر دیگر هم آنجا هستند..... هرچه جیغ زدم بی‌فایده بود.اصلا صدایم به هیچ جا نرسید.
سروان پرسید: نشانی وبلا را بلدی؟ تو کدوم شهر شمال بود؟
مینا با هق هق جواب داد:
- نه، هیچی یادم نمی‌آید. هوا تاریک بود و نفهمیدم از کدام طرف رفتیم.
- سروان رمضانی چند برگ کاغذ را گذاشت جلو مینا تا او پایین حرف‌هایش را امضاء کند.

بیرون پدر دست کرده بود بین موعایش و به نقطه‌ای خیره شده بود. مادر هم دست کمی از او نداشت. انگشت به دهان و حیران عین خوابگرد‌ها تو راهرو اداره آگاهی آهسته قدم می‌زد. گرچه حدود یک ماه و نیم طول کشید تا از روی چهره نگاری امید و سه همدستش دستگیر شوند، اما مینا گوشه‌گیر شده بود و گاهی با خودش حرف می‌زد و دیگر قدرت اشک ریختن نداشت.




نوع مطلب : حوادث، اخبار استان، استان تهران، 
برچسب ها : تجاوز، سه، دوست، دختر جوان، پلیس آگاهی،
لینک های مرتبط :
          
جمعه هشتم شهریورماه سال 1392

پس از بررسی کامپیوتر شخص مجرم مشخص شد در هفته قبل از جنایت وی از چندین سایت غیراخلاقی بازدید کرده است.


به گزارش « برازجان نیوز » به نقل از سایت دیلی میل، خواهر جاشوا کامیسار جوسکی با وجودی که خودش مورد سوء استفاده قرار گرفته گفت برادرش ذاتا انسان خشنی نیست. پس از بررسی کامپیوتر این شخص مشخص شد در هفته قبل از جنایت وی از چندین سایت غیراخلاقی بازدید کرده است.
شهادت دخترها نقش تعیین کننده ای در رای دادگاه دارد. مادر این مجرم گفته است که جاشوا در سن ۱۵ سالگی از منزل فرار کرده و یکی از آشنایان آنها به او تجاوز کرده است. این خانواده به دلایل مذهبی از مراجعه به روانپزشک و درمان وی سرباز زده اند. خواهر این مرد کانکتیکاتی که به قتل یک زن و دو دخترش بواسطه ی منفجر کردن خانه شان، اعتراف کرده است امروز اظهار کرد برادرش در کودکی از او سواستفاده ی جنسی می کرده است.

عکس خبری
شهادت خواهر جاشوا وضعیت تصمیم گیری را در مورد وی تغییر داد. کامیسارجوسکی متهم به قتل «جنیفر هاوک پتیت» و دخترانش در سال ۲۰۰۷ است. دخترها به دلیل استنشاق دود خفه شدند و پس از آن خانه به آتش کشیده شد. خواهر وی، که نامش در میل آنلاین فاش نشده است اعتراف کرد برادرش در سن ۱۲ سالگی از او سواستفاده ی جنسی می کرده است تا زمانیکه وی گریه کنان از اردوی خانوادگی تابستانی شان فرار کرده است.
وی گفت برادرش به اذیت کردن او اعتراف کرد اما حرفی از رابطه ی جنسی به میان نیاورد. سپس ادامه داد جاشوا در انزوا و تمرد زندگی کرده و از زمین و زمان عصبانی بوده است. کارنت دات کام گزارش کرده است که این مرد دو سال تمام از خواهرش سواستفاده ی جنسی می کرده است زمانیکه خودش ۱۲ ساله و خواهرش حدودا ۱۰ ساله بوده است. این زن به قاضی پرونده «میخائیل دیرنتون» گفت برادرش از او سواستفاده می کرده اما هرگز خشونت به خرج نمی داده است. «می دانم که جاش ذاتا خشونت طلب نیست. می دانم چنین آدمی نیست که تصمیم به قتل یک خانواده ی بیگناه بگیرد»
خانم کامسارجوسکی گفت که پدرشان «بندیت کامیسارجوسکی» به قصه ی او شک کرده و اصرار داشته وی جزئیات را شامل زمان و محل سواستفاده های پسرش برای او تعریف کند. سپس به او گفته که با این کارش قصد از هم پاشیدن خانواده و جدا شدنشان را دارد.  وی همچنین ادامه داده برادرش بعدا به این کار خود اعتراف کرده و پدر مبهوتشان نمی دانسته چه بگوید و چه کند. وکیل مدافع اظهار کرده است خانواده مذهبی کامیسرجوسکی او را تحت معالجات مناسب روانپزشکی قرار نداده اند.
خاله ی کامیسرجوسکی به هیئت منصفه اعلام کرد که خواهرزاده اش سزاوار مجازات مرگ نیست به دلیل اینکه از کودکی او را طرد کرده اند و در حال حاضر صاحب دختری است که عاشقانه او را دوست دارد. «کارلی لباتگ» روز دوشنبه اعلام کرد نباید خواهرزاده اش را به مرگ محکوم کنند.




نوع مطلب : حوادث، 
برچسب ها : تجاوز، خواهر، تماشای، سایت‌، مستهجن، عکس،
لینک های مرتبط :
          
شنبه بیست و پنجم آذرماه سال 1391
تجاوز پی در پی 6 آدم‌ ربا به دختر ۱۵ساله
شش مرد که متهم هستند بعد از ربودن دختری 15ساله بارها به وی تعرض کرده و او را مورد شکنجه قرار داده‌اند، در دادگاه کیفری استان تهران محاکمه می‌شوند.

 

شرق:روز 20 دی امسال مردی میانسال بعد از اینکه از مدیر مدرسه دخترش شنید فرزندش به مدرسه نرفته است نگران شد و جست‌وجوهایی را برای یافتن «م» آغاز کرد اما وقتی راه به جایی نبرد، نزد ماموران نیروی انتظامی رفت و طی شکایتی مفقود شدن دخترش را گزارش داد. او گفت: «م در دبیرستان درس می‌خواند، او صبح امروز مثل همیشه به قصد رفتن به مدرسه خانه را ترک کرد اما ساعت یک بعد ازظهر مدیر مدرسه با من تماس گرفت و گفت م امروز مدرسه نرفته است.»

کارآگاهان بعد از دریافت این شکایت تجسس‌های خود را برای یافتن دختر نوجوان آغاز کردند و این در حالی بود که پدر دختر تماسی مشکوک از مردی ناشناس دریافت کرد. این مرد ناشناس به مرد میانسال گفت دخترش را ربوده است و برای آزادی او پول می‌خواهد. ماموران بعد از اطلاع از این ماجرا دامنه تحقیقات‌شان را گسترش دادند اما ردی از آدم‌ربایان به دست نیاوردند تا اینکه م روز 19 بهمن در حالی‌که توانسته بود از چنگ آدم‌ربایان فرار کند به خانه بازگشت و از ماجرای هولناکی که برایش رخ داده بود، پرده برداشت.

دختر 15ساله سپس همراه پدرش به پلیس آگاهی رفت و واقعه را برای ماموران بازگو کرد، او گفت: «صبح روز 20 دی در راه رفتن به مدرسه بودم که یک خودرو نزدیکم توقف کرد و زنی سرش را از شیشه ماشین بیرون آورد و آدرسی را پرسید. برای راهنمایی کردن آن زن جلو رفتم که ناگهان مردی که سوار همان خودرو بود به طرفم حمله و با تهدید چاقو وادارم کرد سوار خودرو شوم.»

این دختر ادامه داد: «دو مرد و یک زن که مرا ربوده بودند به باغی رفتند و من را داخل یک اتاق کوچک حبس کردند و شماره پدرم را گرفتند تا از آنها باج بگیرند. در چند روزی که در آن اتاق زندانی بودم دو مرد چند بار به من تعرض کردند، در حالی‌که امیدی به آزادی نداشتم یک روز فرصت مناسبی به دست آوردم و توانستم از آن باغ فرار کنم. من نمی‌دانستم کجا هستم و چطور می‌توانم خودم را به خانه‌مان برسانم. برای همین از سه مرد که در آن اطراف بودم کمک خواستم. یکی از آنها وقتی حرف‌هایم را شنید، تصور کرد من دختر فراری هستم برای همین پیشنهاد رابطه داد ولی به او توضیح دادم درباره من اشتباه فکر می‌کند او هم به ظاهر قانع شد و من همراه سه مرد سوار خودرو شدم تا مرا به ایستگاه پلیس برسانند و بتوانم از ماموران کمک بگیرم اما در میان راه آنها مرا به ساختمانی نیمه‌کاره بردند و در آنجا همراه مردی دیگر که نگهبان ساختمان بود به من تعرض کردند.

م در ادامه اظهاراتش گفت: «من یک شب در آن ساختمان نیمه‌کاره زندانی بودم تا اینکه نگهبان ساختمان صبح روز بعد مرا در خیابان رها کرد و به سختی توانستم خودم را به خانه برسانم و ماجرا را برای خانواده‌ام تعریف کنم.»

ماموران بعد از شنیدن اظهارات این دختر با توجه به نشانی‌هایی که او از آدم‌ربایان ارایه داد، وارد عمل شدند و توانستند بعد از چند روز تحقیق هر شش مرد را که در دو مرحله این دختر را ربوده بودند، دستگیر کنند. پس از آن چون موضوع اتهام این افراد تجاوز به عنف بود، پرونده در اختیار قضات شعبه 77 دادگاه کیفری استان تهران قرار گرفت. این متهمان به زودی محاکمه می‌شوند و از خود در برابر اتهام آدم‌ربایی و تعرض دفاع خواهند کرد.




نوع مطلب : حوادث، 
برچسب ها : تجاوز، آدم‌ ربا، دختر ۱۵ساله،
لینک های مرتبط :
          
شنبه بیست و هفتم اسفندماه سال 1390
یک گزارش جدید در انگلیس خشونتهای جنسی گسترده بر ضد زنان در این کشور را فاش می سازد.

واحد مرکزی خبر: به نوشته شماره امروز روزنامه ایندیپندنت در اینترنت: نتایج یک تحقیق جدید در انگلیس که امروز منتشر می شود،‌ حاکی از آن است که اکثریت وسیعی از قربانیان خشونت های جنسی از بیم آنکه حرفشان را باور نکنند، به پلیس درباره عوامل ارتکاب این جرایم گزارش نمی دهند.

طبق نتایج این نظرسنجی که توسط پایگاه شبکه اجتماعی «مامسنت» اجرا شد، یک نفر از هر ده زن در انگلیس مورد تجاوز قرار گرفته و بیش از یک سوم آنها مورد تهاجم جنسی واقع شده اند.

این در حالی است که بیش از هشتاد درصد از میان هزار و ششصد پرسش شونده گفتند، درباره حملاتی که به آنها شده است به پلیس گزارش ندادند و بیست و نه درصد گفتند که با هیچکس حتی یک دوست یا عضو خانواده شان درباره رنج و عذابی که متحمل شدند، صحبت نکردند.

این تحقیق نشان می دهد، نگرش های اجتماعی منفی نسبت به تجاوز جنسی و قربانیان اینگونه حملات نقش بزرگی در اکراه زنان در گزارش دادن یا صحبت کردن درباره این خشونت ها دارد.

تقریبا سه چهارم (هفتاد درصد) پاسخ دهندگان احساس می کنند رسانه ها با زنانی که تجاوز جنسی را گزارش می دهند، حس همدردی ندارند. بیش از نیمی از پاسخ دهندگان همین عقیده را درباره نظام حقوقی انگلیس و کلا جامعه انگلیس دارند.

میزان بسیار پایین محکومیت در مورد مرتکب شوندگان جرایم جنسی همچنان شصت و هشت درصد قربانیان را از گزارش دادن به پلیس باز می دارد. تقریبا یک چهارم زنانی که این مسئله را به پلیس گزارش دادند، از دفعات متعدد وقوع چنین حملات خشونت آمیزی در مورد خودشان خبر دادند.

همچنین بسیاری قربانیان اینگونه جرایم از آن بیم دارند که به علت نحوه لباس پوشیدن یا مصرف مشروبات الکلی و یا معاشرت با افراد ناباب سرزنش شوند.

هفته گذشته ایندی پندنت فاش کرد، بودجه مقامات محلی برای سازمانهایی که با قربانیان خشونتهای خانوادگی و سوء استفاده های جنسی همکاری می کنند، از هفت میلیون و هشتصد هزار پوند در سال دو هزار و ده تا یازده به پنج میلیون و چهارصد هزار پوند در سال جاری کاهش یافت.



نوع مطلب : اجتماعی، در حاشیه، 
برچسب ها : زنان، انگلیس، قربانیان، خاموش، تجاوز، جنسی،
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه بیست و دوم اسفندماه سال 1390
تجاوز 5 مرد به دختر نوجوان به قصد انتقام!
رسیدگی به این پرونده اوایل آبان امسال با شکایت فردی علیه 5 مرد جوان به اتهام ربودن و آزار و اذیت دختر نوجوانش در دستور کار ماموران اطلاعات ـ امنیت استان کرمانشاه قرار گرفت.

جام جم نیوز:شاکی به پلیس گفت: روز حادثه من و خانواده‌ام و دیگر ساکنان روستایمان برای شرکت در مراسم جشنی به مکان دیگری رفته بودیم؛ اما دختر نوجوانم در خانه تنها بود. عصر آن روز پس از بازگشت به خانه از دخترم خبری نبود و هرچه گشتیم، او را پیدا نکردیم. در این میان خبردار شدیم یکی از زنان سالخورده روستا به شدت کتک خورده و بی‌هوش در حاشیه جاده افتاده است.
 
او را به بیمارستان رساندیم و وقتی به‌هوش آمد، گفت شاهد ربوده شدن دخترمان از سوی 5 مرد جوان بوده و آنها او را نیز به شدت کتک زده‌اند. در ادامه جستجوها، یکی از اهالی روستا دخترم را در حالی که بی‌هوش بود، در دامنه کوه پیدا کرد. او را که از سوی مردان مهاجم مورد آزار و اذیت قرار گرفته بود، به بیمارستان بردیم.

در پی این شکایت، دختر نوجوان به مرکز پلیس احضار شد و در بازجویی، گفته‌های پدرش را تایید کرد. به این ترتیب، ماموران اداره اطلاعات ـ امنیت با چهره‌نگاری رایانه‌ای از متهمان فراری، تحقیقات برای دستگیری آنها را آغاز کردند.

در ادامه تحقیقات معلوم شد تصاویر رایانه‌ای مهاجمان فراری با 5 مرد که از اقوام یک مرد روستایی هستند، مطابقت دارد. به این ترتیب، تحقیقات پلیسی در این رابطه متمرکز و در مرحله بعدی مشخص شد، پسر مرد روستایی 8 ماه پیش در درگیری با یکی از هم‌روستایی‌های مرد شاکی به قتل رسیده و عامل جنایت نیز دستگیر شده است. بنابراین، این فرضیه که اقوام این خانواده به قصد انتقام وارد آن روستا شده و این حادثه را رقم زده‌اند، قوت گرفت و روند رسیدگی به پرونده وارد مرحله تازه‌ای شد.
 




نوع مطلب : سیاسی، 
برچسب ها : تجاوز، دختر، نوجوان، انتقام،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه ششم دیماه سال 1390


( کل صفحات : 2 )    1   2   


صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی