تبلیغات
بی بی سی نیوز - مطالب استان تهران
بی بی سی نیوز
پایگاه خبری بی بی سی نیوز خراسان
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


این وبلاگ در13/10/2011 طراحی شده است
پایگاه خبری بی بی سی نیوز با افتخار اعلام میکند ما شعارمان اخباری متفاوت است.
برای دیدن اخبار فقط یک کلیک فاصله است.بی بی سی نیوز احوالی خوش برایتان ارزو مند است.سیت از واشنگتن اپدیت میشود.
با تشکر
سجاد رضایی

مدیر وبلاگ :سجاد رضایی
مطالب اخیر
آرشیو وبلاگ
نظرسنجی
از این وبلاگ راضی هستید؟؟




تجاوز سه دوست
ماجرای دختر جوانی که الان در گوشه‌ای از اتاق با خود حرف می‌زد و پدر و مادری که هنوز حقیقت را باور نکرده‌اند.

حالا دیگر شاید همه چیز برایش تمام شده بود بلاهت را او مرتکب شده بود یا پدرش و حتی مادر که لحظه‌ای درنگ نکرده بود تا حرف‌هایش را گوش کند، انگار همیشه و شاید تا همین چند روز پیش هم گمان می‌کردند او همان دختربچه دو ساله‌شان است که کلمات را بریده بریده ادا می‌کند و همه را به خنده وا می‌دارد و باید شکستنی‌ها را از جلو دستش دور کنند تا صدای جرینگ شکستن نیاید.

پدر چه می‌توانست بکند. فقط از کلافگی با بدخلقی به نقطه‌ای موهوم خیره مانده بود مادر هم دست کمی از او نداشت. منصفانه بود که همه تقصیرات را گردن مینا بیندازند یا نه؟دیگر هر چه بود و هر که مقصر بود یا نبود پای آن‌ها به اداره پلیس آگاهی باز شده بود.

پدر مدام خاطره دوران کودکی دخترش از جلو چشمانش رژه می‌رفت عادت داشت که همیشه بگوید، عسل بابا کیه؟ و مینا کوچولو با زبان شیرین کودکانه بگوید: من.

حالا چه شده بود که با سپری شدن زمان و پس از چند سال پدر تهدیدش کرده بود که اگر جیک بزند با کمربند سیاه و کبودش می‌کند و نمی‌گذارد نفس بکشد. پدر حتی خطاب به مادر، طوری که مینا هم بشنود گفته بود:
اگه فقط یک بار دیگه دست از پا خطا کنه، سرشو می گذارم لب جوی و بیخ تا بیخ می‌برم...

مینا تشر خورده شده بود، جرات نداشت حرفش را که تا چند روز پیش آن قدر‌ها هم مخفیانه نبود و حالا راز و حرف دلی پنهانی شده بود به زبان بیاورد حتی جرات نداشت به نزدیک‌ترین دوستش هم بگوید که در رابطه جدیدش باید چه کند و صلاح و مشورت بگیرد. چند هفته‌ای بود که مینا با پسری به نام امید که بلند قامت و سبزه رو بود آشنا شده بود امید خوش صحبت بود و اولین بار مینا او را در یک کتابفروشی دو دهنه واقع در خیابان انقلاب دیده بود کی فکرش را می‌کرد، آشنایی‌ای که از کتابفروشی شروع شده باشد به آن جا ختم شود.

امید یک پراید قرمز هاچبک هم داشت که چند باری همراه مینا با همان پراید رفته بودند گردش و دو مرتبه هم ناهار را با هم در رستوران خورده بودند.

مینا یک روز تردید ودودلی‌اش را کنار گذاشت و دل را به دریا زد و به مادرش گفت:
- مامان، اگه دختری با پسری آشنا شود، دختر بدی است؟

مادر که همیشه کارهای شخصی‌اش برایش بیشتر اهمیت داشت تا مسائل خانوادگی و حتی درد دل‌های شوهرش، با بی‌اعتنایی گفت:
- باید سر اون دختر به زمین خورده باشه که بخواد دوست بشه، مگه این بابات نیست که الان شوهره منه، تازه اسمش تو شناسنامه‌ام هست، خودت ببین چه گلی به سر ما زده مثلاً، اصلاً آدم باید احمق باشه که شوهر کنه، بعدش هم نکنه خبرهایی شده؟

مینا سکوتی چند ثانیه ای کرد و بعد جواب داد:
- نه، همین طوری پرسیدم. آخه فکر می‌کنم یکی از دوستانم تو دانشگاه با یک نفر دوست شده است.

مادر گفت:
- تو که خودت خوب می‌دونی باید دور این چیزها را خط بکشی، بابات اگه بفهمه از خونه می‌اندازدت بیرون. از منم اگه می شنوی همینو بگم که گور بابای این حرف‌ها، مرد خوب اونیه که زیر خاکه.

مینا دیگه هیچ نگفته بود. سه، چهار مرتبه دیگر هم با امید رفته بودند بیرون. امید گفته بود که مهندس الکترونیک است و در یک شرکت خصوصی کار می‌کند. بعد هم وقتی دیده بود مینا از او خوشش آمده بحث ازدواج را پیش کشیده بود.

یک بار دیگر هم مینا دو دل شده بود که همه ماجرا را به مادرش بگوید. مادر چند روزی شک کرده بود که چرا او طولانی مدت با تلفن همراهش صحبت می‌کند بعد گفته بود که پدرش هم به او مشکوک شده است همان شب پدر که انگار از صبح دمغ بود و تو هم، شب که به خانه آمد پیله کرد که چرا این دختر خوابیده است مینا نخوابیده بود به اسم خواب و بهانه خستگی رفته بود تو اتاقش و پتو را هم کشیده بود روی صورتش که مثلاً خوابیده است اما خوابی در کار نبود از ترس پدر و این که احتمال می‌داد مادرش به پدر بگوید برای این که با او رو در رو نشود خودش را به خواب زده بود.

پدر در اتاق مینا را باز کرد و وقتی دید پتو را کشیده روی سرش و جنب نمی‌خورد، در را محکم بست و بعد رو به مادر صدایش را بلند کرد:
- به این دختر بگو همین فردا می رم مخابرات تلفنشو قطع می‌کنم، پول مفت ندارم که این دختره با یه مشت پدر سوخته صحبت کنه، کم پول می‌دم واسه دانشگاهش. اگه عرضه داشت دانشگاه دولتی قبول می‌شد. حالا پول موبایلش را هم من باید بدهم لابد تا چهل سالگی باید تو این خونه بمونه و خرجش گردن من باشه و نون مفت بخوره.

مادر بی‌اهمیت و بی‌تفاوت سیب زمینی پوست می‌کند و زل زده بود به تلویزیون. بعد از سر بی‌اعتنایی یا شاید ترس آبرو تو در و همسایه زیر لب گفت:
- حالا که خوابیده. فردا به خودش بگو. داد نزن آبرومون میره.

پدر انگار مرغی که ناغافل به سمتش سنگ پرانده باشی بیشتر از کوره در رفت و صدایش بلندتر شد:
- آبرو؟ این دختر. هر غلطی دلش می‌خواهد می‌کند، بعد به من میگی آبرو؟ تو اگه سرت می‌شد، دو تا می‌زدی تو دهنش. بهش بگو اگه دست از پا خطا کنه سرشو می‌گذارم روس سینش. با کمربند سیاه و کبودش می‌کنم. حق دانشگاه رفتن ندارد.

مینا صبح زود برای آماده شدن و رفتن به دانشگاه چنان پنهانی از خانه بیرون رفت و پاورچین پاورچین قدم برداشت که هیچ کس نفهمید او دارد می‌رود!

کارآگاه سروان رمضانی با مهربانی نگاهی دوباره به مینا می‌اندازد و می‌گوید:
-آدرس و مشخصات دقیق‌تری از امید نداری؟

مینا همین طور که سرش را پایین انداخته و به موازاییک ‌های کف اتاق خیره شده بود زیر لب می‌گوید:
نه، فقط همین شماره تلفن را ازش دارم که شما هم می‌گوید اعتباری است.

سروان رمضانی می‌پرسد: جایی هم که با او رفتی یادت نیست دقیقا کجا بود؟
دقیقا نه. اما اطراف پاساژ علاالدین بود.همان جایی که گوشی موبایل می‌فروشند.فکر کنم پشتا آن پاساژ بود.می‌گفت پدرش چندتا مغازه بزرگ تو پاساژ دارد.می‌گفت خودش هم طراح و تعمیرکار تلفن همراه است.

سروان روی صندلی اش تکان خورد، آهی کشید و با تاسف پرسید:
-چرا به این فکر افتادی که باهاش فرار کنی؟
مینا بغضش را فروبرد ترکید:
- من نمی‌خواستم باهاش فرار کنم. چند مرتبه خواست به مادرم بگویم و با او مشورت کنم. حرفی نبود که بتوانم به هم کس بگویمش. با دختر همسایه‌مان صحبت کردم. مادرم کلا از مرد‌ها متنفر است. اما دختر همسایه‌مان حتی با اینکه از شوهرش جدا شده بازهم از مرد‌ها بد نمی‌گوید. او به من گفت که می‌توانم با امید دوست باشم. بهم گفت اگه می‌خواهم بفهمم که مرا دوست دارد یا نه ازش بخواهم که برایم هدیه بخرد.

من چند روز بعد از آشنایی‌ام با امید بهش گفتم که سه روز بعد تولدم است. امید هم درست سه روز بعد که همدیگر را دیدیم یک دسته گل بزرگ با یک حلقه طلا برای من خرید.حلقه طلا را تو کشوی میز اتاقم پنهان کردم و دسته گل را هم از ترسم نزدیکی‌های خانه‌مان انداختمش توی جوی آب و فقط یک گلش را یادگاری نگه داشتم. اون روزی هم که فرار کردیم، قرار نبود فرار کنیم.یعنی امید هیچ چیزی به من نگفته بود. به هوای غذا خوردن سوار ماشین امید شدیم و رفتیم آبعلی. بعد هم امید گفت که بد نیست یه سر بریم شمال و تا غروب نشده برگردیم.
اما شب شد و با تاریکی خوردیم. امید گفت که چراغ ماشینش سوخته و الان هم تعمیرگاه بسته‌اند و این طوری اگه برویم تو جاده خطرناکه و حتما تصادف می‌کنیم. بعد هم گفت که نگران نباشیم و آن شب را می‌رویم تو ویلای یکی از دوستان پدرش.

اما وقتی رفتیم تو ویلا دیدم سه پسر دیگر هم آنجا هستند..... هرچه جیغ زدم بی‌فایده بود.اصلا صدایم به هیچ جا نرسید.
سروان پرسید: نشانی وبلا را بلدی؟ تو کدوم شهر شمال بود؟
مینا با هق هق جواب داد:
- نه، هیچی یادم نمی‌آید. هوا تاریک بود و نفهمیدم از کدام طرف رفتیم.
- سروان رمضانی چند برگ کاغذ را گذاشت جلو مینا تا او پایین حرف‌هایش را امضاء کند.

بیرون پدر دست کرده بود بین موعایش و به نقطه‌ای خیره شده بود. مادر هم دست کمی از او نداشت. انگشت به دهان و حیران عین خوابگرد‌ها تو راهرو اداره آگاهی آهسته قدم می‌زد. گرچه حدود یک ماه و نیم طول کشید تا از روی چهره نگاری امید و سه همدستش دستگیر شوند، اما مینا گوشه‌گیر شده بود و گاهی با خودش حرف می‌زد و دیگر قدرت اشک ریختن نداشت.




نوع مطلب : حوادث، اخبار استان، استان تهران، 
برچسب ها : تجاوز، سه، دوست، دختر جوان، پلیس آگاهی،
لینک های مرتبط :
          
جمعه هشتم شهریورماه سال 1392
قرارگاه پدافند هوایی خاتم الانبیاء(ص) ارتش جمهوری اسلامی ایران به منظور تأمین نیروی انسانی درجه‌داری خود، از بین دارندگان مدرک دیپلم به صورت پیمانی (۵ ساله ) داوطلب پسر می پذیرد. الف) شرایط استخدام: ۱-تابعیت جمهوری اسلامی ایران ۲- متدین به دین مبین اسلام و اعتقاد و التزام به ولایت فقیه و احکام اسلامی ۳- نداشتن سوء پیشینه کیفری، ...

ادامه مطلب


نوع مطلب : استخدام، استان تهران، اصفهان، بوشهر، اذربایجان غربی، گیلان، خوزستان، مرکزی، کرمان، 
برچسب ها : استخدام، قرارگاه پدافند هوایی، خاتم الانبیا (ص)، ارتش جمهوری اسلامی ایران،
لینک های مرتبط :
          
جمعه یازدهم مردادماه سال 1392
غافلگیری خانواده پنج نفره آدم ربا در پیشوا
فرمانده انتظامی ویژه شرق استان تهران از دستگیری پنج نفر از اعضای یک خانواده که با انگیزه انتقام جویی فردی را ربوده و قصد آتش زدن وی را داشتند، خبر داد.

به گزارش خبرگزاری مهر، سرهنگ سیروس فتحی با اعلام این خبر گفت: در پی اعلام مرکز فوریتهای پلیسی 110 مبنی بر وقوع یک فقره آدم ربایی با توجه به حساسیت موضوع بلافاصله تیمهای عملیاتی پلیس آگاهی و کلانتری مرکزی شهرستان پیشوا اقدامات لازم را در دستور کار قرار دادند.

وی اضافه کرد: طی تحقیقات میدانی از شاهد ماجرا، مشخص شد، چند نفر ناشناس با توسل به زور و خشونت فرد ربوده شده به نام "حسن" را هنگام کار در مزرعه سوار یک دستگاه خودروی پراید کرده و بعد از ضرب و شتم، وی را به محل نامعلومی منتقل کرده اند.

فرمانده انتظامی ویژه شرق استان تهران با اشاره به اینکه فرد ربوده شده دارای پرونده قضایی مفاسد اجتماعی در پلیس است، تصریح کرد: با روشن شدن این موضوع، فرضیه انتقام گیری به دلیل سوابق فرد مذکور قوت گرفت و مأموران با انجام روند پی جویی کاملاً پنهان، علمی و مستند به یافته های تحقیقاتی در کمتر از یک ساعت دست یافته و توانستند گروهی پنج نفره از اعضای یک خانواده را شناسایی کنند.

وی ادامه داد: در این راستا با شگردهای خاص پلیسی محل اختفای آدم ربایان در حاشیه شهر شناسایی و هنگامی که متهمان قصد آتش زدن فرد ربوده شده را داشتند در یک عملیات ضربتی دستگیر شدند.

فرمانده انتظامی ویژه شرق استان تهران ضمن هشدار به هنجارشکنان و برهم زنندگان نظم و امنیت عمومی از شهروندان خواست در صورت مشاهده و برخورد با هرگونه مزاحمت توسط اراذل و اوباش و قانون شکنان از طریق تلفن 110 به پلیس اطلاع تا در اسرع وقت نسبت به شناسایی و دستگیری آنان اقدام شود.






نوع مطلب : حوادث، استان تهران، 
برچسب ها : غافلگیری، خانواده، پنج نفره، آدم ربا، پیشوا،
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه بیست و پنجم بهمنماه سال 1391

دادستان تهران با اشاره به پرونده زورگیری اخیر در تهران و دستگیری متهمان آن گفت که درباره‌ی فردی که در این ماجرا اقدام به کشیدن اسلحه کرده اتهام محاربه و در مورد سه نفر دیگر، اتهام سرقت مسلحانه تفهیم شده و به زودی پرونده آنها به دادگاه خواهد رفت.

به گزارش خبرنگار حقوقی خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، عباس جعفری‌دولت‌آبادی در این باره ادامه داد: این متهمان جوان و دارای سابقه هستند، بیکار بودند و متاسفانه در یک فرآیند غیرمتعارف و مجرمانه مرتکب جرم شده‌اند. از لحاظ قوانین فقهی و قوانین موضوعی کشور هر کس که سلاح بکشد و مردم را بترساند محارب محسوب می‌شود و در فقه و قانون مجازات اسلامی، مجازات محارب اعدام است. همان‌طور که پیش از این گفته شد ترساندن مردم با اسلحه گرم یا سرد از مصادیق بارز محاربه است و مجازات سنگینی در انتظار متهمان خواهد بود.

دادستان عمومی و انقلاب تهران با بیان اینکه سیاست جنایی هر کشور، تبیین‌کننده شیوه‌های برخورد است، گفت: خوشبختانه قوه قضاییه در ارتباط با جرایم خشن یا علیه امنیت عمومی سیاست بسیار روشنی دارد که همان برخورد قاطع با این نوع مجرمان است. ما دو دادسرا برای رسیدگی به این موضوعات اختصاص داده‌ایم،؛ نخست دادسرای ویژه قتل و سرقت و دیگری دادسرای شهید مقدس که بخشی از آن شرارت‌ها، چاقوکش‌های حرفه‌ای و ایجاد مزاحمت‌های عمومی را مورد رسیدگی قرار می‌دهد.

جعفری‌دولت‌آبادی با بیان اینکه در جرایم مهم مردم انتظار سرعت در رسیدگی را دارند، اظهار کرد: اگر امروز قتلی رخ دهد که سبب به هم ریختن امنیت شهر شود نمی‌توان چند سال بعد این متهم را مجازات کرد. مردم توقع دارند در حوادث مهم سرعت در رسیدگی وجود داشته باشد.

وی یادآور شد: در چند حادثه از جمله پل مدیریت، سعادت‌آباد و خیابان شهید مدنی و چند موضوع دیگر پلیس و دستگاه قضایی توانستند به سرعت حادثه را مهار کنند، متهمان دستگیر شوند و به سزای مجازات برسند. خوشبختانه ما از لحاظ قوانین نقصی نداریم و قوانین به ما اجازه می‌دهد با متهمانی که امنیت عمومی را بر هم می‌زنند برخورد شود.

دادستان تهران در پاسخ به این سوال که آیا مدت زمانی برای پرونده زورگیری اخیر تعیین کرده‌اید؟ گفت: برای متهم اصلی و سه متهم دیگر حداکثر یک هفته تا 10 روز زمان اعلام کردیم تا بتوانیم تحقیقات‌مان را به سرعت تکمیل کنیم و گزارش‌های دریافتی بررسی شود و هنگامی که پرونده به دادگاه ارسال می‌شود نقصی گرفته نشود. قاضی در مورد فرد نخست که اقدام به کشیدن اسلحه کرده است اتهام محاربه و در مورد سه نفر دیگر اتهام سرقت مسلحانه را تفهیم کرده است.

جعفری‌دولت‌آبادی ادامه داد: قدرت‌نمایی با چاقو، حمل چاقو، استفاده از چاقو و ارتکاب جرم با چاقو در قوانین ما پیش‌بینی شده است بنابراین کسانی که از طریق چاقوکشی و قدرت‌نمایی با چاقو مرتکب جرم می‌شوند اشد مجازات برای آنها اعمال می‌شود.

وی با بیان اینکه «بسیار جای تقدیر است که رییس دستگاه قضایی، مطالبه‌کننده مهم‌ترین خواسته مردم یعنی امنیت است» در توضیح اینکه در چه مواردی رییس قوه قضاییه دستور ویژه می‌دهد، گفت: دستور ویژه در مواقعی صادر می‌شود که پرونده آثار ملی داشته باشد. در مواردی که آثار جرم گسترده است دستور ویژه داده می‌شود. پرونده‌هایی که امنیت عمومی را بر هم می‌زنند در دستور کار همه دادستان‌ها قرار دارد. در پرونده‌هایی که جنبه ملی پیدا می‌کند شخص رییس قوه قضاییه ورود می‌کند که نمونه آن پرونده عقرب سیاه است و همه دادستان‌ها در سراسر کشور موظف هستند به محض ایجاد پرونده‌های این‌چنینی گزارشی را به مرجع قضایی بالاتر ارسال کنند.

دادستان تهران که در برنامه تلویزیونی گفت‌وگوی ویژه‌خبری سخن می‌گفت، یادآور شد: البته ستاد جرایم خاص نیز وجود دارد که به صورت ماهانه تشکیل می‌شود و به علت دستور ویژه نیز این هفته جلسه فوق‌العاده برگزار شد که در این جلسه پرونده‌های مهم مطرح می‌شود. از سوی دیگر ما هر روز گزارشاتی که در سایت‌های خبری و روزنامه‌ها منتشر می‌شود را دنبال می‌کنیم و از این طریق بسیاری از پرونده‌ها مورد پیگیری قرار می‌گیرد.

به گزارش ایسنا، دادستان عمومی و انقلاب تهران هم‌چنین در پاسخ به این سوال که معاونت اجتماعی و پیشگیری از وقوع جرم قوه قضاییه چه وظایفی بر عهده دارد، گفت: در دوره جدید این موضوع عملیاتی شد و معاونت پیشگیری شکل گرفت. در اصل 156 قانون اساسی، پیشگیری یکی از کار ویژه‌های قوه قضاییه عنوان شده است. اگر آموزش و پرورش رشدمدارانه‌ای را در سیستم آموزشی‌مان پیش‌بینی کنیم زمینه‌های گرایش به ارتکاب جرم کاهش می‌یابد. از سوی دیگر حضور پلیس در کشورهایی مثل ایران بسیار موثر خواهد بود و یک پلیس می‌تواند منطقه‌ای را ایمن نگه دارد.

جعفری‌دولت‌آبادی با اشاره به دوربین‌های مورد استفاده در سطح شهر نیز گفت: درست است که در پرونده اخیر از سوی پلیس مطرح شد که انتشار فیلم کار پلیس را عقب انداخت اما خود ضبط حادثه به کشف حادثه کمک کرد، بنابراین سیستم‌های شهری امروز می‌توانند با یک تنوع تکنیکی کاملا شهر را مهار کنند. با این جمعیت نمی‌توان در همه خیابان‌ها و شرکت‌ها پلیس گذاشت.

وی تصریح کرد: همان‌طور که در تحقیقات، سرعت جواب می‌دهد در بازدارندگی این نوع جرایم نیز مجازات‌ها بسیار مهم هستند. با فرض اینکه متهم سریع دستگیر شد و پرونده وی با صدور کیفرخواست به دادگاه رفت، اگر در دادگاه روند رسیدگی طولانی و حکمی ضعیف صادر شود ممکن است دیگر آن حکم بازدارندگی نداشته باشد.

دادستان عمومی و انقلاب تهران در بخش دیگری از صحبت‌های خود گفت: دستگاه قضایی کاملا خود را برای مطالبات مردمی آماده کرده است. به مردم عزیز اطمینان می‌دهیم که فرزندان‌شان در دستگاه قضایی با اقتدار و استدلال به قانون و با استفاده از قضات باانگیزه، با شرارت‌ها و جرایم مخل امنیت برخورد می‌کنند تا مردم احساس امنیت کنند. امیدواریم این نوع حوادث کمک کند که اقتدار قوه قضاییه و نظام را در برخورد با مجرمان به منصه ظهور برسانیم.





نوع مطلب : اجتماعی، استان تهران، 
برچسب ها : دادستان تهران، متهمان، اتهام، محاربه، سرقت مسلحانه، محاکمه،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه بیست و ششم آذرماه سال 1391
مرگ نازنین در بازی خشن پسر8 ساله!
پسر 8 ساله كه به تماشای مسابقات كشتی كچ در ماهواره می‌پرداخت خواهر ناتنی خردسالش را به كام مرگ فرستاد.

این پسربچه با اجرای یك فن خشن روی خواهر 6 ساله سكوت و ماتم را به خانه‌شان نشاند.

عصر شنبه 11 آذرماه سال جاری زن و مردی گریان و در حالی كه دختر 6 ساله‌شان را با نگرانی روی دستانشان گرفته بودند پای در بیمارستان ورامین گذاشتند. دختربچه بی هوش بود، تیم پزشكی اورژانس سریع به معاینه كودك پرداختند و خیلی زود پی بردند نازنین كوچولو بخاطر وارد آمدن ضربه سنگین به سینه و عارضه ناشی از آن به كما فرو رفته است.

نازنین تنها یك هفته توانست با مرگ دست و پنجه نرم كند تا این كه تسلیم سرنوشت دردناك شد و روز جمعه 17 آذرماه به كام مرگ فرو رفت.

مادر نازنین كوچولو زمانی كه باخبر شد دختر بیگناهش دیگر زنده نیست خود را به شعبه 2 بازپرسی دادسرای ورامین رساند و ادعا كرد پسر ناتنی‌اش عامل مرگ دختر خردسالش بوده است.

مادر نازنین كوچولو در ادعاهایش گفت: از شوهر اولم به خاطر اعتیاد، حمل مواد و زندانی بودن او و این كه وضعیت زندگی‌ام نامناسب بود طلاق گرفتم و دخترم كه همه زندگی‌ام بود را تحت سرپرستی خودم قرار دادم تا این كه با «مهران» آشنا شدم و شنیدم وی نیز زنش به خاطر حمل مواد به زندان رفته و از هم جدا شده‌اند و با پسر كوچكش زندگی می‌كند. وی افزود: بعد از مدت كوتاهی به خاطر این كه شرایط‌مان یكی بود تصمیم به ازدواج گرفتیم.

زن درحالی كه اشك روی گونه‌هایش جاری بود گفت: پسر 8 ساله شوهرم معین نام دارد. وی به مسابقات كشتی‌كچ علاقه زیادی داشته و همیشه جلوی تلویزیون به تماشای این مسابقات از شبكه‌های ماهواره‌ای می‌نشست. وی تحت تأثیر همین برنامه‌ها بود كه با دختر كوچكم كشتی می‌گرفت حتی یك بار باعث شد دست «نازنین» بشكند.

همیشه با دیدن این شبكه ماهواره‌ای با «معین» بحث می‌كردم اما پسربچه شیطون برای دیدن مسابقه‌ها به خانه عمویش می‌رفت تا اینكه هفته گذشته «معین» بعد از دیدن شبكه ماهواره‌ای كه كشتی كچ نشان می‌داد شروع به اجرای حركات آن روی دخترم كرد. وی «نازنین» را روی زمین انداخت و با جفت پا روی سینه‌اش پرید. من با دیدن این صحنه شوكه شدم. دخترم بی‌هوش شده بود، به همراه «مهران» دخترم را به بیمارستان رساندیم اما شدت ضربه شدید بود و نازنینم دوام نیاورد.

بازپرس كوهپایه با شنیدن سناریوی قتل كشتی كچ دستور داد تا «مهران» به همراه پسرش به دادسرا بیایند.

پسربچه كه از شنیدن مرگ خواهر ناتنی‌اش ناراحت بود زمانی كه در برابر بازپرس كوهپایه قرار گرفت با صدای كودكانه گفت: من فكر نمی‌كردم كه این حركات باعث مرگ نازنین بشود چون كسانی كه با هم دعوا می‌كردند خیلی بیشتر از من همدیگر را كتك می‌زدند اما هیچ وقت اتفاقی نمی‌افتاد، من هم فقط یك ضربه زدم نمی‌دانم چرا یك دفعه نازنین بعد از اینكه من روی سینه‌اش پریدم جیغ زد و بی‌هوش شد.

«مهران» پدر ناتنی نازنین كوچولو كه باورش نمی‌شد پسر خردسالش در برابر اتهام قتل دختر خوانده‌اش قرار گرفته، سر به زیر انداخته و سكوت كرده بود.

این سكوت غم سنگینی را در چهره‌اش نشانده بود و «معین» تنها دستان پدرش را فشار می‌داد و هنوز نمی‌دانست كه قاتل است و در صندلی ای نشسته كه مردان و زنان خلافكار برای دفاع و پیگیری پرونده‌های مجرمانه‌شان پیش روی بازپرس می‌نشینند.

بنا به این گزارش، با قاتل شناخته شدن «معین» پرونده برای رسیدگی‌های بیشتر و به خاطر كم سن و سال بودن معین به دادگاه اطفال ورامین ارسال شد.




نوع مطلب : حوادث، استان تهران، 
برچسب ها : مرگ، نازنین، بازی، خشن، پسر، 8 ساله،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه بیست و ششم آذرماه سال 1391





صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی